|
جنبش اسلامى در تركيه
تركيه امروزين از
سال 832 ه . ش ./ 1453 م . به مدت پنج قرن تحت حاكميت امپراتورى
عثمانى قرار داشت . امّا امپراتورى عثمانى در طى اين مدت همواره
در اوج قدرت نبود، بلكه از اواسط قرن 12 ه . ش ./ 16 م . نشانه
هاى ضعف در آن پديدار گشت ، اين ضعفها به همراه هجوم گاه و بيگاه
بيگانگان و مهمتر از همه ، شكست از متفقين در جنگ جهانى اوّل ،
منجر به ملغى اعلام كرد، و به جاى آن يك حكومت غير دينى يعنى
جمهورى تركيه را تشكيل داد. با مرگ آتاتورك در سال 1317 ه . ش
./ 1938 م . بتدريج اسلام در صحنه سياسى تركيه شروع به خودنمايى
كرد(274)
كه اوج آن را مى توان در پيروزى حزب اسلام گراى رفاه در انتخابات
پارلمانى و تشكيل دولت از سوى آن حزب (در سال 1375 ه . ش . /
1996 م .) مشاهده كرد.
زمينه ها و
هدفها در جنبش اسلامى تركيه
جنبش اسلامى
تركيه به علل مختلفى پديد آمده است ، امّا همه آنها در دو علت
عمده زير خلاصه مى شود.
الف فروپاشى امپراتورى عثمانى : امپراتورى عثمانى از فساد،
استبداد، فقدان مشروعيت ، هرج و مرج سياسى ، سوء مديريت ، تبعيض
نسبت به نژادها، اقليتها و مذهبها، فقدان آزاديهاى سياسى و ...،
مبرّى نبود.(275)
با اين وصف ، مسلمانها و غير مسلمانها، امپراتورى عثمانى را مظهر
اسلام ، جلوه اى از قدرت مسلمين ، نماينده مسلمانان جهان و ...
به حساب مى آوردند ، بگونه اى كه فروپاشى آن به منزله از دست
رفتن عزت و عظمت مسلمين وگواه و شاهدى بر ضعف و ناتوانى مسلمانان
تلقى شد. به همين جهت مسلمانهاى آن كشور به منظور بازيابى عزت
گذشته و اثبات توانايى اسلام در اداره زندگى اجتماعى سياسى مردم
، بر پايه پرهيز از عواملى كه موجب سقوط امپراتورى عثمانى شده
است ، به صحنه سياسى بازگشته اند. از اين رو، آشنايى با مهمترين
علتهاى انحطاط عثمانيها، درك روشنترى از چرايى و هدفهاى جنبش
اسلامى معاصر تركيه را فراهم مى آورد.(276)
اين علتها عبارت بودند از:
اوّل عدم پذيرش
عنوان و مقام خليفه از سوى مسلمانان : (سلطان سليم اول ) در نيمه
اوّل قرن 12ه . ش . / 16 م . خود را (خليفه مسلمانان ) ناميد و
نام امير المؤ منين را بر خود گذاشت . سلاطين بعدى عثمانى نيز
خود را خليفه مسلمين ناميدند، امّا به چند دليل اين عنوان و مقام
هيچ گاه از سوى مسلمانان به رسميت شناخته نشد. نخست آن كه به
عقيده علماى سنى ، خلافت واقعى فقط در عصر خلفاى راشدين جارى
بود. ثانياً خلفاى امپراتورى عثمانى فاقد شرط (قريشى ) بودند كه
به اعتقاد برخى از علماى اهل تسنن از شرايط لازم براى تصدى مقام
خلافت است .(277)
و آخر اين كه شيعيان هر گونه خلافت غير منصوب به ائمه اطهار
عليهم السلام را به منزله غصب حق آنان مى دانند.
خود قرار داشت
. در اين زمان مرزهاى امپراتورى تا مرز اتريش در اروپا ، شمال
آفريقا ، استپهاى روسيه و نيز تا حجاز گسترده بود. در اين محدوده
ارضى وسيع ، مردمى با ويژگيها، آرمانها وفرهنگهاى مختلف و متضاد
گرد هم آمده بودند. در حالى كه سازمان داخلى امپراتورى براى
كنترل و حكومت بر آن ناقص و فاقد شالوده استوار بود. اين امر
اقليتهاى نژادى ، قومى و مذهبى را كه از حمايت اجانب و بيگانگان
برخوردار بودند، در دستيابى تدريجى به امتيازات برابر با
مسلمانها مدد رساند. در نتيجه آنان پس از كسب امتياز برابر
بااقداماتى چون تاءسيس مدارس در تهاجم فرهنگى عليه امپراتورى
شركت كردند.(278)
سوم
ناسيوناليسم عرب : اعراب ساكن در امپراتورى عثمانى ، خلافت را حق
خود مى دانستند. چنين توقعى به آن جهت بود كه از يك سو اعراب خود
را بنيانگذار جامعه اسلامى و مروج اسلام و ازسوى ديگر واجد صفات
تعصب و پايدارى در برابر مشقتهاى طبيعى كه از لوازم حفظ و
استمرار حكومت است ، ارزيابى مى كردند. اين مساءله يكى از انگيزه
هاى اصلى ناسيوناليستهاى عرب در طرح خلافت اسلامى عربى در منطقه
حجاز (عربستان سعودى فعلى )، تاءسيس جامعه عرب در سال 1283 ه .
ش ./ 1904 م . چاپ كتابِ (بيدارى عرب ) و انتشار مجله (استقلال
عرب ) در سال 1284 ه . ش ./ 1905 م . علاوه بر آن فقدان
آزاديهاى سياسى ، مشكلات مالى و اقتصادى ، محدوديت فعاليتهاى
اجتماعى زنان ، ضعف (سپاه ينى چرى )(279)
و فعاليتها و اقدامات ناسيوناليستهاى ترك به رهبرى آتاتورك در
انحطاط امپراتورى عثمانى مؤ ثر بوده اند.
ب دين زدايى
آتاتورك : ملى گرايان ترك به رهبرى مصطفى كمال پاشا (آتاتورك )
كه ضعف و سپس فروپاشى امپراتورى عثمانى در پايان جنگ جهانى اوّل
را ناشى از سيستم خلافت مى دانستند، درسال 1301 ه . ش ./ 1922 م
. سلطنت را از خلافت جدا كردند، بگونه اى كه از آن پس سلطان
عثمانى ديگر خليفه مسلمين نبود. يك سال بعد از آن جمهورى تركيه
را جايگزين خلافت عثمانى نمودند. بعلاوه درسال 1303 ه . ش ./
1924 م . خلافت را به كلى منحل كردند. پس از آن ، آتاتورك دست به
اقداماتى چون ممنوع سازى كاربرد خط و گويش عربى حتى در نماز(280)،
جايگزينى قانون مدنى سوئيس ، قانون جزايى ايتاليا و قانون
بازرگانى آلمان به جاى قوانين اسلامى ، ممنوعيت حجاب ، انحلال
دادگاههاى اسلامى ، تغيير تقويم و سال هجرى شمسى به ميلادى زد.(281)
وى بدين سان تركيه را مبدل به يك كشور غربى نمود و دين اسلام را
از صحنه سياسى كشور به كلى كنار گذاشت .(282)
ضديت آرا،
انديشه ها و اقدامات مصطفى كمال پاشا (كماليسم )با اسلام وعقايد
جمعيت بيش از 95 درصدى مسلمانان و نيز ناتوانى كماليسم در
دستيابى به توسعه همه جانبه ازجمله عواملى بود كه پس از مرگ
آتاتورك و به ويژه بعد از جنگ جهانى دوم منجر به پيدايش فضاى باز
سياسى نسبى و گرايش عميق تر به سوى اسلام گرديد. همين پديده به
افزايش قدرت حزب جديد التاءسيس (حزب دموكرات ) مدد رساند، بگونه
اى كه اين حزب در انتخابات پارلمانى نيمه اوّل دهه 30 ه . ش ./
50 م . به پيروزى دست يافت و به چند دهه حاكميت مطلق سياسى حزب
جمهوريخواه خلق پايان داد . امّا پيدايى احزاب متعدد و پيروزى
انتخاباتى حزب دموكرات ، هيچ گونه تغيير اساسى در نظام لائيك و
گرايش آن به كنار گذاشتن اصول كماليسم پديد نياورد.(283)
1348 ه . ش ./
1969 م . و (حزب ملّى سلامت ) در سال 1349 ه . ش ./ 1970 م .
گرايش اسلامى جديدتر و درعين حال جدى ترى را در تركيه پديد
آوردند. پس از آن كه دولت احزاب مذكور را طى سالهاى 1349 ه . ش
./ 1970 م . و 1359 ه . ش ./ 1980 م . منحل كرد، (حزب رفاه ) در
سال 1362 ه . ش ./ 1983 م . به وسيله مسلمانان تاءسيس شد. از آن
پس حزب رفاه با كسب اكثريت آراى مردم در انتخابات محلى و
پارلمانى ، ضمن دستيابى به جايگاه ويژه در صحنه سياسى كشور،
منادى ارائه يك الگوى اسلامى براى حكومت و زندگى سياسى در تركيه
گرديد .
رهبرى و آثار جنبش اسلامى تركيه
(نجم الدين
اربكان ) طى چند دهه گذشته رهبرى اسلام گرايان تركيه را از طريق
احزاب ملّى نظام و ملّى سلامت و حزب رفاه بر عهده داشت . ماحصل
اين كوشش پرمداومت ، موفقيت اسلام گرايان در انتخابات پارلمانى
تركيه و مشاركت حزب رفاه در تشكيل دولت است . بنابراين بررسى
اجمالى حزب رفاه ما را از رهبرى جنبش اسلامى معاصر تركيه و نتايج
حاصله ، آشنا مى سازد.
حزب رفاه شكل
سازمان يافته و تكامل يافته احزاب اسلام گراى ملى نظام و ملّى
سلامت است . حزب ملّى نظام يك سال پس از تاءسيس ، در پى كودتاى
نظاميان منحل شد. حزب ملّى سلامت نيز پس از ده سال فعاليت در سال
1359 ه . ش ./ 1980 م . برداشته شد، مسلمانان حزب جديدى به نام
رفاه را تشكيل دادند.(285)
رهبرى حزب ملّى
نظام و ملّى سلامت با نجم الدين اربكان بود. در اين دوران او
يكبار به معاونت نخست وزيرى تركيه منصوب شد. پس از آن رياست اتاق
بازرگانى آن كشور در آنكارا را بر عهده داشت . فعاليتهاى سياسى
اربكان در سال 1359 ه . ش . / 1980 م . همزمان با انحلال حزب
ملّى سلامت ممنوع شد. امّا با ايجاد فضاى باز سياسى در سال 1362
ه . ش ./ 1983 م . وى مجدداً فعاليتهاى سياسى اش را آغاز كرد، و
در همان سال به رهبرى حزب رفاه برگزيده شد.
فعاليت سياسى مسلمانان با تاءسيس حزب رفاه وارد مرحله جديدى
گرديد. پس از آن حزب رفاه در هر انتخابات محلى و پارلمانى نسبت
به انتخابات گذشته درصد بيشترى از آرا را به خود اختصاص داد.
سرانجام حزب با جذب حدود ده درصد آرا در انتخابات شهرداريها در
سال 1367 ه . ش . / 1988 م . به رسميت شناخته شد. با پيروزى
مجدد حزب رفاه در انتخابات پارلمانى و نهايتاً شركت در تشكيل
دولت ائتلافى در سال 1375 ه . ش . بيش از گذشته در صحنه سياسى
تركيه از اعتبار سياسى قابل توجهى برخوردار شده است .(286)
گوروش (بينش
ملّى ) شاخه اروپايى حزب رفاه است كه متشكل از اتحاديه جوانان
مسلمان ، اتحاديه تركهاى اروپايى و... است گروهى به نام (جماعت
اسلامى ) به رهبرى (جمال الدين كاپلان ) در سال 1364 ه . ش ./
1985 م . از گوروش منشعب شده اند، اين گروه همانند گروه (حزب
الله جنوب تركيه ) به رهبرى (حسين ولى اوغلو) از انقلاب اسلامى
ايران ، حمايت بيشترى به عمل مى آورند .
پایان |