نگاهی بر روابط سیاسی ایران و
پاکستان ( از سال 1326 تا 1380 ش)
هادی محمدی خرزهریی - آذر 89
چکیده:
روابط ایران و پاکستان از زمان استقلال
پاکستان در سال 1326 در مقایسه با سایر همسایگان از
اولویت و شرایط خاصی برخوردار بوده است اما عوامل مختلفی
باعث تاثیر منفی بر روی روابط دو کشور گردید همانند سنی
گرایی افراطی، ترور اتباع ایران و شیعیان در پاکستان ،
همکاری پاکستان با دول مخالف ایران در امور افغانستان،
حمایت همه جانبه دولت پاکستان از جنبش طالبان در
افغانستان و غیره همگی باعث شدند دوستی ایران و پاکستان
در مقاطعی به سردی گراید.
اقدامات همه جانبه دولت پاکستان در حمایت
از جنبش طالبان در افغانستان با همکاری متحدینش ترور
اتباع ایران و شیعیان پاکستان بوسیله گروههای سلفیون (
سپاه صحابه) پاکستان، شهادت دیپلمات های ایران در مزار
شریف، کشتار شیعیان افغانستان ، مخالفت با فارسی زبانان
و اقلیت های قومی و مذهبی افغانستان یک توطئه حساب شده
منطقه ای و فرامنطقه ای در جهت ضربه زدن و مهار همه
جانبه ایران در افغانستان و آسیای مرکزی بوده است.
پاکستان و متحدین منطقه ای و فرا منطقه
ایش دارای منافع موازی در افغانستان بوده واهداف مشترک و
همسویی را در منطقه دنبال می کردند. اوج این همکاری ها
روی کار آمدن و تقویت جنبش طالبان بود ، که ضمن افزایش
نفوذ پاکستان در منطقه، نگرانی هاو چالش هایی درباره ی
ان برای ایران ایجاد نمود و مدت مدیدی باعث سردی روابط
میان دو کشور همسایه را باعث گردید که سرانجام با حمله
امریکا به افغانستان مناسبات میان ایران و پاکستان را
متحول نمود.
تجزیه شبه قاره هند و تاسیس پاکستان در
سال 1326ش:
تقسیم شبه قاره هند صرفا بر مبنای تفکرات
مذهبی بوده و با اینکه مسلمانان و هندوها مشترکا علیه
تداوم سلطه انگلیس به پا خواستند ولی کاملا واضح بوده که
امکان حضور آنها در یک نظام (حتی فدرال) امکان پذیر
نیست. لذا رهبران استقلال طلب شبه قاره بویژه گاندی نهرو
و محمدعلی جناح موافقت خود را مبنی بر تقسیم شبه قاره
هند را به دو کشور هندوستان و پاکستان اعلام داشتند و
موافقت شد که بیشتر قسمتهای مسلمان نشین(قسمت شرقی و
غرب) به مسلمانان واگذار شود و با این واگذاری عملا دولت
اسلامی پاکستان تشکیل شد.
محمد علی جناح بر این عقیده بود که بنای پاکستان از
همان لحظه گذاشته شد که نخستین غیر مسلمان به دین اسلام
گروید زیرا به مجرد پذیرش آیین اسلام توسط یک هندومذهب
هندوان و مسلمانان نتوانستند موجودیت خود را در هم
آمیزند همان موضوعی که در نهایت عامل ایجاد پاکستان
گردید.
ایدئولوژی اسلامی پاکستان نه تنها موجب
ثبات پاکستان گردیده بلکه پیوندهای فرهنگی و مذهبی با
کشورهای خاور میانه را تقویت کرد و در کل میتواند در
حکم یک عامل ایجاد ثبات در آسیا به شمار آید.
با اعلام استقلال دو لت پاکستان ایجاد روابط با دیگر
کشورهای اسلامی را سرلوحه خود قرار داد بویژه بر اساس
ماده 40 قانون اساسی دولت پاکستان کموظف بوده که نسبت به
روابط دیرینه با کشورهای مسلمان و بر اساس وحدت اسلامی
اقدام نماید. در این روند ایران به دلیل همسایگی و
پیوستگی ژئوپلتیکی و داشتن سابقه ممتد تاریخی و فرهنگی
از اولویت خاصی برخوردار است.
روابط سیاسی ایران و پاکستان1326 تا
1357:
بعد از اعلام تاسیس کشور پاکستان در چهاردهم اوت 1947م
دولت ایران اولین کشوری بود که جمهوری پاکستان را به
رسمیت شناخت. محمدرضاشاه اولین رئیس کشور خارجی بود که
از پاکستان دیدار کرد و عهدنامه مودت بین دو کشور به
امضا رسید. با گسترش روابط سیاسی و فرهنگی بتدریج دو
کشور به صورت دو ملت استراتژیک درآمدند.رئیس جمهور وقت
پاکستان ژنرال ایوب خان در سال 1348 اظهار داشت: این
واقعیت است که موهبت و علاقه اهالی پاکستان به کشور بزرگ
و کهنسال ایران جزو لاینفک زمینه فکری و تاریخی مردم می
باشد و به همین جهت پاکستان از بدو تاسیس مناسبات
دوستانه و توسعه روابط فرهنگی با ایران را سرفصل برنامه
خود قرار داده است.
توسعه
همکاری و عمران منطقه ای:
علاوه بر حضور در پیمان نظامی سنتو سه
کشور ایران، ترکیه،پاکستان تصمیم گرفتند که برای گسترش
همکاری اقتصادی و توسعه منطقه ای نسبت به ایجاد یک
سازمان منطقه ای اقدام نمایند لذا سازمان همکاریهای
منطقه ای در سال 1964 با امید به ایجاد نوعی خودباوری و
متکی بودن به امکانات و استعدادهای بالقوه و بالفعل سه
کشور بوجود آمد. این پیمان در واقع یک سنگ زیربنا برای
همگرایی منطقه ای محسوب می شد بویژه اینکه تجربه موفق
اروپاییان در ایجاد بازار مشترک اهمیت روزافزون همکاری
های منطقه ای را نمایان ساخته بود. این کشورها امید
داشتند که به تجربه و سنت رایزنی متقابل که در سنتو
آموخته بودند به همکاریها و اقدامات لازم دست یابند و در
اقدامات اولیه توانستند در امر خدماتی، تولیدی، راه،
همکاری هایی را آغاز کنند. ولی ضعف اقتصادی و مشابه بودن
وضع تولیدی سه کشور و مشکلات داخلی آنها و فراز و نشیب
های منطقه ای امکان پیشرفت سریع و قابل انتظار را از
سازمان عمران منطقه ای سلب کرده بود. بویژه اینکه
کشورهای مذکور عملا در
تحقق اهداف
چندان جدی نبودند و در نهایت این سازمان بعد از پیروزی
انقلاب اسلامی به کار خود پایان داد.
همکاری های دو جانبه ایران و پاکستان:
پیوستگی جغرافیایی، دیدگاه مشترک منطقه ای، حضور در
پیمان مرکزی و سازمان عمران منطقه ای روابط دو کشور
ایران و پاکستان از یک حالت ویژه ای برخوردار بوده و حفظ
امنیت و تمامیت ارضی پاکستان یکی از اهداف بلند مدت
ایران بوده و هر گونه حرکت داخلی و یا خارجی که سبب
تضعیف موقعیت پاکستان به دنبال داشته است نگرانی برای
ایران به حساب می آید از جمله پس از جنگ هند و پاکستان و
تاسیس بنگلادش(1971م) سیاست دولت ایران همچنان در جهت
حمایت از پاکستان بود، بر همین اساس سیاست ایران در قبال
شناسایی بنگلادش بر این اساس قرار داشت که تا وقتی که
مناسبات بین پاکستان و بنگلادش روشن نگردد دولت ایران
هیچ گونه اقدامی نسبت به شناسایی بنگلادش به عمل نیاورد
و به همین نحو نیز عمل گردید.
مشکلات پاکستان در محدوده بلوچستان یکی
دیگر از مواردی است که ایران روی آن دقت و توجه خاص
داشته است. قوم بلوچ در مثلثی از خاک ایران، افغانستان
سکونت دارند دولت افغانستان به علت محصور بودن در خشکی
درصدد راه یابی به دریای آزاد بوده است به همین جهت بطور
آشکار در سال 1351 از اهداف شورشیان بلوچستان که خواستار
جدایی از پاکستان بودند حمایت نمود حرکات دولت افغانستان
در بین بلوچهای پاکستان سبب نگرانی دولت ایران گردید لذا
ایران آن را یک توطئه بر علیه امنیت ملی خود تلقی نمود و
در خواباندن شورش در استان بلوچستان پاکستان به دولت
اسلام آباد کمک کرده و از نزدیک حرکتات اقوام بلوچ را در
دو سوی مرزها تحت نظر قرار داد. در واقع ایران قضیه
بلوچستان را یک مسئله استراتژیک قلمداد می کرد که می
توانست علاوه بر مشکلات امنیتی داخلی برای پاکستان
بلوچستان ایران را نیز تحت تاثیر قرار دهد و اصولا ایران
هر حرکت تجزیه طلبانه در این کشور را نتیجه تبانی هند و
شوروی می دانست. .
ایران احساس می کرد که هند و شوروی قصد
تجزیه پاکستان را به یک تعداد از دولتهای کوچک طرفداری
از شوروی و هند دارند و ایران این موضوع را طرح بزرگ
شوروی برای محاصره دراوردن ایران می دانست. بنابراین
قابل درک است که چرا در سال 1351ش ایران اعلام کرد که
حمله به پاکستان حمله به ایران تلقی می شود. به این
ترتیب خود را به حفظ تمامیت ارضی جمهوری اسلامی پاکستان
متعهد میساخت.
از دیگر مواردی که ایران به امنیت
پاکستان کمک نمود کمک اقتصادی به این کشور بود و دیگری
برقراری روابط حسنه با دولت هند بود تلاش نمود رضایت
دولت هند را فراهم کرده و به دهلی نو بفهماند که ایران
علاقه مند به پایداری امنیت پاکستان می باشد.
عدم حمایت هم پیمانان غربی از پاکستان در نبرد با هند در
سال 1971م که منجر به تجزیه کشور پاکستان و ایجاد
بنگلادش گردید. ذوالفقارعلی بوتو پاکستان را از سازمان
سیتو و کشورهای مشترک المنافع خارج کرد و تداوم در سنتو
را بخاطر دوستی با ایران و ترکیه ادامه داد و سیاست خود
را بر اصل گرایش و نزدیکی بیشتر به کشورهای اسلامی و
خاورمیانه قرار داد و جهت جبران شکست و تحقیر سعی کرد با
نزدیک شدن به کشورهای مسلمان و خاورمیانه این خلاء را پر
کند. بوتو اعلام داشت که پاکستان کشوری خاورمیانه است.
ملتی است که مقصود هویت خود را از شنهای جزیره عربستان
یافته است نه از جنگلهای انبوه شبه قاره هند.
بوتو با این سیاست یعنی گرایش به جهان اسلام به تشکیل
کنفرانس اسلامی در لاهور دست زد و با تحرک بخشیدن به
فعالیتهای اسلامی و سیاست بی طرفی در بین کشورهای اسلامی
صرف نظر از مرام یا نظام حکومتی آن کشورها، امکانات مالی
و محبوبیت خاص برای پاکستان کسب کرد. و در روابط با دولت
ایران از هماهنگی خاصی برخوردار بود.طی سالهای 1972 بوتو
15 بار با شاه ایران دیدار کرد که رکوردی بی سابقه به
شمار می آید. طی این ملاقاتها بوتو موفق به دریافت 730
میلیون دلار از شاه برای برنامه های عمرانی پاکستان
گردید ضمن اینکه شاه در سال 1353 برای کمک به پرداخت های
خارجی پاکستان مبلغ 580 میلیون دلار وام با شرایط سهل در
اختیار آن کشور قرار داد. همچنین در موارد دیگر از جمله
واقعه سیل 1973 و واقعه زلزله در شمال پاکستان و مسئله
اسکان مهاجرین از بنگلادش دولت ایران کمک های قابل
ملاحظه ای در اختیار پاکستان قرار داد.
کودتای نظامی ضیاء الحق 1977م که منجر به
سقوط ذوالفقارعلی بوتو گردید اثر چندانی بر روابط دو
جانبه ایران و پاکستان نداشت. ضیاءالحق برای مطمئن ساختن
کشورهای اسلامی خاورمیانه در مورد ادامه سیاست دولت قبلی
به مسافرت به تعدادی از کشورهای عربی خاورمیانه پرداخت و
سعی نمود که ایران را هم به ادامه روابط دوستانه مطمئن
سازد.
کودتای کمونیستی نور محمد در سال1978م که
به هدایت و پشتیبانی شوروی ها انجام گرفت. دو کشور از
نظر سیاسی و هم از دیدگاه ایدئولوژی مخالف دولت جدید
کابل بودند و این جریان بار دیگر به تقویت روابط ایران و
پاکستان کمک کرد. هر دو کشور ایران و پاکستان چنین تحولی
را در افغانستان غیر قابل قبول می دانستند و احساس می
کردند که شوروی سابق بار دیگر استقلال و امنیت ملی دو
کشور را هدف قرار داده است و سیاست قدیمی تزاریسم در
دسترسی به آبهای آزاد و گرم جنوب بار دیگر توسط شوروی
بکار گرفته است و با حضور در افغانستان فاصله خود را
نسبت به تنگه هرمز و خلیج فارس کمتر کرده است.
باید توجه داشت که بعداز کودتای داوودخان
و نفوذ نیروهای چپ و کمونیست در سال 1973 در افغانستان
دولت ایران سعی کرد که با متقاعد ساختن دولت افغانستان و
ارائه کمک های قابل توجهی به آن کشور مانع از سلطه
کمونیسم بر افغانستان گردد.
ضیاءالحق در سال1356ش از ایران دیدار کرد
ضمن اعلام روابط برادرانه و سیاست دولت قبلی سعی نمود که
سیاست خود را با شاه در مورد افغانستان هماهنگ سازد در
چنین وضعیتی در ایران تغییر و تحولات در شرف تکوین بود.
ایران صحنه تظاهرات بر ضدشاه و انقلابیون بر علیه شاه و
آمریکا شعار می دادند و دولت پاکستان مداوم از شاه حمایت
می کرد.
چنین حمایتی از رژیم شاه موجب کدورت در
روابط ایران و پاکستان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در
ایران گردید و تا مدتها بر روابط دو کشور سایه افکنده
بود و به تدریج مشکلات و نگرانیها برداشته شد ولی هیچ
گاه به دوران شاه برنگشت.
روابط ایران و پاکستان1357 تا 1367
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و موضع
دولت پاکستان:
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
پاکستان اولین کشوری بود که جمهوری اسلامی ایران را به
رسمیت شناخت. سقوط شاه در ایران که از متحدان آمریکا در
منطقه و هم پیمانان نظامی و دارای دیدگاه مشترک منطقه ای
و بین المللی با پاکستان بود ، جدایی ایران از بلوک غرب
و ضدیت سیاسی و ایدئولوژی با غرب در منطقه برای پاکستان
ناراحت کننده بود.
سقوط شاه در ایران(1357) و حضور مستقیم
شوروی سابق در افغانستان تقریبا همزمان بوده است که
تاثیر منفی بر روحیه دولت نظامی پاکستان داشته است ولی
با همه شرایط ناگوار و پیش آمده برای دولت پاکستان این
کشور از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران استقبال کرد و
دلیل اصلی آن، پیروزی یک نظام اسلامی در ایران بود که با
فرهنگ و معنویت مردم پاکستان همخوانی داشت. مردم پاکستان
که دارای سابقه دینی و استقلال کشورشان بر اساس هویت
اسلامی شکل گرفته بود از انقلاب اسلامی در ایران استقبال
شایانی کردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
روابط دیپلماتیک در دو کشور کماکان ادامه پیدا کرد ولی
به تدریج با توجه به وابستگی رژیم پاکستان به آمریکا و
روابط حسنه بین دولت سابق ایران با دولت پاکستان رسانه
های گروهی ایران علیه دولت پاکستان و حکومت آن تبلیغات
به راه انداختند که باعث سردی روابط سیاسی دو کشور شد.
هر چند با توجه به پیوندهای گذشته دو کشور و منافع مشترک
در بعضی موارد از جمله سیاست واحد در مقابل رژیم
کمونیستی افغانستان سردی روابط نمی توانست ادامه پیدا
کند. به همین دلیل پاکستان در تحریمی که دولتهای غربی به
دلیل اشغال سفارت آمریکا در تهران به راه انداختند شرکت
نکرد و دولت ایران ضمن تجلیل از سیاست پاکستان اعلام کرد
که موضع و گفتارهای رسانه ها و جراید کشور بیان کننده
نظر دولت ایران در مورد پاکستان نیست ؛ اتخاذ این موضع
تا اندازه ای باعث رفع کدورت و گله مندی پاکستان گردید.
در نتیجه روابط دیپلماتیک بار دیگر به سطح سفیر ارتقاء
پیدا کرد. پس از سال 1360 روابط دو کشور به طور نسبی
بهبود یافت و با گذشت زمان ارتباطات و همکاری طرفین علی
رغم برخی فراز و نشیب های مقطعی، در طول این دوره حسنه
بود.
موضع پاکستان در قبال جنگ عراق علیه
ایران:
با شروع جنگ عراق علیه ایران دولت
پاکستان رسما اعلام بیطرفی کرد. ضمن اینکه رهبران
پاکستان مجدانه خواستار پایان جنگ بودند و ضیاءالحق و
آقای شاهی وزیر خارجه پاکستان در چارچوب سازمان کنفرانس
اسلامی در راس هیات های میانجی گری صلح به تهران و بغداد
مسافرت هایی را انجام داد.
ضیاء الحق معتقد بود که جنگ عراق و ایران
فقط به نفع اسرائیل و شوروی و دشمنان امت اسلامی می باشد
و این جنگ باعث شده است که مسائل افغانستان و فلسطین تحت
الشعاع قرار گیرد.
در نهایت پس از تلاشهای گوناگون ضیاءالحق
و عدم نتیجه قطعی از خاتمه جنگ به دیدارهایش خاتمه داد و
اعلام کرد که هر وقت ایران و عراق آماده پذیرش درخواست
ها باشند با اشاره آنها آماده مسافرت بین طرفین و رفع
اشکال خواهند بود. به طور خلاصه می توان گفت که علیرغم
نزدیکی پاکستان با آمریکا و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس
که تقریبا همگی حامی عراق بودند موضع دولت پاکستان در
رابطه با جنگ عراق علیه ایران از نظر ایران سیاست مناسبی
به شمار می امد که در مجموع مورد تایید جمهوری اسلامی
قرار گرفته است.
سازمان همکاری های اقتصادی (اکو)
این سازمان میان ایران و پاکستان و ترکیه
در سال1364 بوجود آمد این سازمان می توانست برای این
کشورها مفید و در رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی آنها
کارساز باشد. شکل گیری سازمان جدید در قالب اکو میتوانست
موقعیت ایران را در سطح منطقه ای افزایش داده و از
مشکلات اعضا بکاهد.
پس از سقوط شوروی و استقلال کشورهای
آسیای مرکزی و قفقاز و همچنین افغانستان پس از رژیم
نجیب ا.. به این سازمان ملحق شدند این سازمان به طور
بالقوه و بالفعل میتواند زمینه خوبی برای همکاری و
همگرایی منطقه ای باشد ولی تحولات افغانستان در جهت گیری
های سیاسی متضاد اعضاء اکو بویژه ایران و پاکستان که در
بحران افغانستان رو در روی یکدیگر ایستاده اند موفقیتی
برای اعضاء به همراه نداشته است.
دولتهای روس و آمریکا هرکدام بر اساس
منافع و دیدگاهایشان با توسعه اکو مخالف بوده اند.
دولت ایالات متحده در راستای سیاست مهار
ایران و بدلیل اینکه ایران در میان کشورهای آسیای مرکزی
و افغانستان دارای پیوندهای تاریخی، قومی ، زبانی می
باشد و امکان و شانس رهبری همگرایی را دارد با پیشرفت
اکو، و حضور جدی ایران در آسیای مرکزی مخالف بوده است.
هراس از اکو و برنامه های بازار مشترک این مساله نیز
یکی از بخشهایی است که آمریکا و روسیه به یکدیگر بسیار
نزدیک میشوند.
روابط سیاسی ایران و پاکستان 80-1368:
پايان جنگ ايران و عراق و روى کارآمدن
اکبر هاشمى رفسنجانى و اتخاذ سياست تنش زدايى در روابط
خارجى ازيک سو، مرگ ژنرال ضياءالحق و بدنبال آن نخست
وزيري بى
نظير بوتو از سوى ديگر، تحولات جديدى در روابط سياسى دو
کشور بوجود آورد. همچنين همزمان باتحولات داخلى د ردو
کشوربا خروج نيروهاى اتحاد جماهيرشوروى از افغانستان، ايالات
متحده نيز در چرخشى استراتژيک به سوى هند تصميم گرفت
پاکستان را به سبب برنامه هسته أى از کمک هاى اقتصادى و
نظامى خويش محروم سازد.
در
اين اثنا ايران که خواستار کاهش نفوذ ايالات متحده بود،
از رويکردجديد امريکا نسبت به پاکستان استقبال کرد. لذا
تهران که
همواره
همکارى با پاکستان را به عنوان کشور اسلامى غيرعرب ارجح
می دانست، خواستار
همکارى بيشتر با نخست وزير نيمه ايرانى پاکستان یعنی بی
نظیر بوتو شد. علاوه بر آن، گرچه سياست بى نظير بوتو بر
ايجاد دمکراسى و نزديکى هرچه بيشتر به غرب استوار بود
اما در عين حال کاهش روابط ايران با هند به جهت جلب
حمايت ايران از اين کشور در جهت مناقشه کشميربراى بى
نظير بوتو قابل اهميت
و
ارزشمند محسوب مى شد .
همکارى ايران با دولت بى نظير بوتو
براى
سه سال متوقف شد چرا که غلام اسحاق خان، رييس جمهور
پاکستان، بىنظير بوتو را به اتهام فساد مالى از کار
برکنارکرد و تصدى وى در پست نخست وزيرى در مدت کمتر از
بيست ماه
در اوت
1990 به
پايان رسيد و نواز شريف نخست وزير پاکستان شد.اگرچه با
روى کارآمدن بى نظير بوتو براى دومين بار درپست نخست
وزيرى دراکتبر1993 برخى ازهمکارهاى اقتصادى ادامه يافت
اما درراستاى تحولات منطقه اى و سياست هاى وى در رابطه
با غرب طولى نکشيد که پاکستان
بار
ديگر به آمريکا نزديک تر شد و اين در تضاد با گسترش
رابطه با ايران بود.
در واقع مهار ايران يکى از اجزاء عمده
سياست خارجى آمريکا در دهه 1990
بود
که مشکلاتی را براى تهران در روابط با ساير کشورها
بوجود
آورد.
از
سوى ديگررقابت ايران و پاکستان ديگر تنها حول محور های
ايديولوژيکى نمى چرخيد. ايران پس از فروپاشى اتحاد
جماهير شوروى خود را بمثابهْ يک قدرت با نفوذ منطقه اى
نشان مى داد و موفق شده بود تا با ايجاد روابط اقتصادى
در جمهورى هاى سابق اتحاد جماهير شوروى در آّسياى مرکزى
نفوذ پيدا
کند
و اين در شرايطى بود که اسلام آباد درسيماى افغانستان پل
وصل با آسياي مرکزى را مى ديد
لذا
هر گونه حضور ايران در افغانستان به مفهموم رقابت در
آسياى مرکزى بود. افزون بر اين ايالات متحده نيز از حضور
ايران در ميان کشورهاى تازه به استقلال رسيده آسياى
مرکزى وهمچنين افغانستان راضى نبود. لذا
بار
ديگر سياست همکارى با پاکستان را در پيش گرفت و براى مدت
يک سال به محروميت پاکستان از دريافت کمک هاى نظامى
واقتصادى خويش
پايان
داد تا در اتحاد با پاکستان در مديريت جنگ داخلى
افغانستان به مقابله با ايران برود.
بنابراين
پاکستان دو هدف عمده را درسياست خارجى خويش در رابطه با
افغانستان پيگيرى مى کرد:
اول اینکه با توجه به وضعيت پاکستان در منطقه و بويژه
چالشهايى که با هند داشت در صدد حفظ و گسترش پايگاه
دائمى خود در افغانستان بود. دوم اینکه در رابطه با
جلوگيرى از نفوذ ايران
در افغانستان و حضور و دريافت سهم در آسياى مرکزى با غرب
معامله مىکرد و در صدد امتيازگيرى از آمريکا بود.
لذا دولت بى نظير بوتو نيز به حمايت
نظامى از طالبان در مقابل گروههايى شيعى برخوردار از
حمايت ايران ادامه
داد . گلبدين حکمتيار از بى نظير بوتو در خصوص حمايت از
طالبان چنين نقل
مى کند : ".... بى نظير بوتو در مصاحبه تلويزيونى اش با
بي.بي.سى در برابر اين پرسش خبرنگار که چرا پاکستان از
حرکت ارتجاعى طالبان حمايت مى کند گفت پاکستان در اين
رابطه تنها نيست، پلان اين پروژه از انگليسها است،
سرپرستى اش بدوش امريکا، تمويل آن از کشورهاى خليج فارس
است و پاکستان تنها آموزش آنانرا به عهده گرفته است.
در واقع بوتو همواره متهم شده است که از
شاخص ترين سیاست هاى وى، افزايش توان هسته اى و سيستم
موشکى - دفاعى پاکستان و انتقال
دانش
هسته اى به کشورهاى ديگر بوده است . همکارى با کره شمالى
در اين رابطه و اعزام دانشمندان پاکستانى براى برقرارى
اين
ارتباطات
قابل توجه است . رسانه هاى غربى وى را همچنين به همکارى
با ايران در اين زمينه متهم کرده اند و روابط عبدالقدير
خان در فروش تسليحات هسته اى به ايران را در همين
رابطه تشريح مى کنند اما
همکارى تهران و دولت بى نظير بوتو اين بار نيزکوتاه مدت
بود و در نوامبر 1996 بار ديگر با برکنارى وى توسط
فاروق
احمد لغارى، رييس جمهور پاکستان به اتهام فساد مالى به
پايان رسيد. پس از دولت بوتو ، نواز شريف بار ديگر نخست
وزير پاکستان شد اما با کودتاى ژنرال مشرف وى نيز از
قدرت برکنار شد. روابط ايران و پاکستان پس از حادثه خانه
فرهنگ و بدنبال آن روى کار آمدن طالبان در افغانستان و
به شهادت رسيدن ديپلماتهاى ايرانى رو به سردی هرچه بيشتر
گراييد .
حمایت پاکستان از طالبان، تقابل سیاست
خارجی ایران و پاکستان :
سياست گسترش نفوذ ايالات متحده در
پاکستان
با
اشغال افغانستان توسط شوروى و پيروزى انقلاب اسلامى
ايران در دهه 1980
افزايش
پيدا کرده بود و بر اهميت استراتژيک پاکستان به جهت
مقابله با روسها و نفوذ ايران در افغانستان افزوده بود.
ايالات متحده اين
رويارويى
را با به کارگيرى نفوذ و تاثير گذارى پاکستان و عربستان
سعودى
در
حمايت از گروههاى اسلامى سنى در افغانستان اعمال مى کرد.
نتيجه اين سياست و افراطى گرايى، بروز در گيرهاى شديد
ميان گروههاى اسلامى در پاکستان و ظهور طالبان در
افغانستان بود . در واقع دولت ژنرال ضيا ءالحق رهبرى
حرکت هاى سنى اى را در منطقه عهده دار شد که منشا
بروز
بحران درمنطقه تحت عنوان پديده اى به نام طالبان و
القاعده شد .
شکل گیری طالبان با سه
خصوصیت آیدئولوژیکی، قومی و وابستگی به
خارج در سال 1373 ( 1994 ) به صورت تشکیلات سازمان یافته
پا به عرصه ی
ظهور گذاشت. از لحاظ آیدئولوژیکی، حرکت
مذکور یک جریان وجنبش سیاسی ـ دینی مربوط
به شاخه ی سنتی نهضت اسلامی برهبری علمای
دینی ( ملا ها ) می شد.از
لحاظ
قومی حرکتی بود در جهت اعاده ی حاکمیت
انحصاری قوم پشتون درافغانستان. و خصوصیت سوم
وابستگی کامل آنها به خارج ونیروی بیگانه
برمی گشت. درحالیکه
انگیزه وعوامل ظهور طالبان بصورت بالقوه
در هردو محل وجایگاه اعتقادی وقومی
طالبان وجود داشت، عامل خارجی وبیگانه
حرکت مذکوررا بصورت بالفعل وارد متن حوادث و دگرگونیهای
سیاسی افغانستان ساخت
.
در برخی نوشته ها وتحقیقات، پیشنه ی
ظهور وموجودیت طالبان را به حیث یک گروه
سیاسی ـ نظامی در سالهای دهه ی هشتاد
میلادی به بحث گرفته می شود. دوتن
ازمحققین ونویسندگان غربی در سال 1365 ( 1986
(برای
اولین بارازموجودیت طالبان بصورت یک گروه سیاسی ـ نظامی
در صفوف جهاد ومقاومت
افغانستان سخن میگویند: « . . . . بعضی
دیگر ازجوانان ازهمان آوان جوانی بابریدن از
تمام علایق ومحیطی که به آن تعلق دارند
به نهضت مقاومت می پیوندند. فی المثل محصلین
علوم دینی ، هم آنها که بدلیل اقدامات ضد
مذهبی سال 1978 ( 1357 ) رژیم وقتل
استادانشان ازادامه ی تحصیل باز ماندند.
آنها دست به تشکیل گروه های متعددی بنام
"
جبهه ی طالب" زده اند که با حرکت انقلاب
اسلامی ائتلاف کرده ودرسیزده ولایت غرب
افغانستان مستقر شده اند
. . .
»
حرکت
طالبان در بعد آیدئولوژیک واعتقادی از
مدارس دینی پاکستان عمدتاً مدارس
مربوط به جمعیت العلمای اسلام برهبری
مولانا فضل الرحمن ومدارس دینی افغانستان
برخواستند واز لحاظ افکار واعتقادات
سیاسی ومذهبی متأثرازآن مدارس بودند. تمام
مدارس دینی جمعیت العلمای اسلام پاکستان
ومدارس دینی افغانستان درشیوه تدریس وبینش
مذهبی، سیاسی واجتماعی ازمدرسه دیوبند
هندوستان پیروی میکنند. وجماعت العلمای اسلام
شبه قاره ی هند درسال 1919 توسط گروهی از
علمای دیوبند تشکیل شد که یکی ازرهبران
مؤسس مولانا مفتی محمود بود. با آزادی
شبه قاره ازسلطه انگلیس وتشکیل کشور پاکستان
در سال 1947 مولانا مفتی محمود برهبری
جمعیت العلمای پاکستان رسید وسپس رهبری را
بعد از مرگ او درسال 1977 پسرش مولانا
فضل الرحمن به ارث برد.
تحصیل طالبان وملا ها در
مدارس تنها به فراگیری علوم دینی محدود
میشود. آنها در بی خبری ازعلوم عصری به
سربرده وتحصیل آنرا حتی بعضاً حرام
ونامشروع تلقی می کنند. آنچه را که آنها بنام
ریاضیات، منطق، فلسفه وفلکیات در مدارس
می خوانند بحث های بسیار قدیمی درمورد علوم
مذکور است که بسیاری از مطالب آن درعصر
حاضر نادرست محسوب میشود. آنها از تاریخ
وتمدن اسلامی نیز دربی اطلاعی بسر
میبرند. چون هیچ مبحث ومضمونی را دراین مورد شامل
نصاب درسی ندارند. ازاین روبرای آنها
دوران تمدن اسلامی در قرون وسطی وماقبل آن غیر
قابل درک میباشد. از تاریخ کشورشان نیز
نا آگاه وبی خبراند.
تبعیض وتعصب
مذهبی بخشی دیگراز ویژه گیهای طالبان
وملا ها در مدارس اهل تسنن افغانستان وپاکستان
است. مذهب تشیع برای بسیاری ازآنها به
عنوان رافضی، نامسلمان محسوب میشود. ومذهب
حنفی را درمیان کلیه مذاهب اهل سنت
وجماعت بهترین وبرحق ترین مذهب می پندارند. آنها
توسل به اجتهاد را درعصر کنونی که با
انکشافات وتحولات جدید درعرصه های زندگی ضرورت
مبرم محسوب می شود غیرمجازمی پندارند.
.
بسیاری از تحلیلگران و محققین
امورافغانستان، ظهوروحاکمیت طالبان را
درعوامل مختلف به خصوص عوامل خارجی مورد
جستجو وارزیابی قرارمیدهند. احمد رشید
نویسنده ومحقق پاکستانی معتقد است که:«
. . . .
طالبان بیشتر یک سازمان نظامی است تا یک
جنبش سیاسی. درمدت کوتاه دوسال تعداد
آنها به سرعت چند برابر شده وازیک نیروی
متشکل کمتراز یکصد نفر به یک نیروی چند
هزارنفری ونهایتاً دراواخر سال 1996 به
نیروی حداقل با سی وپنج هزارسرباز با یک
سیستم کار آمد وساختار نظامی تبدیل شد.
این نیرو مجهز بود به زرهپوش، توپخانه ای
قوی، یک نیروی هوایی کوچک، یک شبکه
ارتباطی قوی ویک سیستم اطلاعاتی . مهارتهای
سازمانی وامکان لوژستیکی لازم برای گرد
آوری ، گسترش ونگهداری یک چنین ماشین جنگی
یکپارچه ای درزمان شدت خصومت ها چیزی
نیست که از مدرسه های پاکستان یا قریه های
افغانستان برخواسته باشد. حمایت آشکار
پاکستان تاثیر اساسی درگسترش طالبان وتبدیل
آنها به یک نیروی منطقه ای داشت
. . .
»
محمد خان اچکزی یکی ازرهبران حزب
ناسیونالیست پشتونهای پاکستان
درسال 1374 ( 1995 ) اظهارداشت که طالبان
افغانستان ساخته وپرداخته ی وزیرداخله خود
ما نصیرالله بابرهستند وپاکستان طالبان
را برای مستعمره ساختن افغانستان ایجاد کرده
است. بی نظیر بوتو صدراعظم اسبق پاکستان
در 14 اکتوبر 1997 ( میزان 1376 ) درمصاحبه
با رادیو بی بی سی اظهار داشت که ایالات
متحده امریکا وانگلیس با پول عربستان تأمین
کننده ی اسلحه طالبان اند. بی نظیربوتو
توضیح نداد که حکومت او درایجاد وتقویت
طالبان چه نقشی را ایفا کرده است؟
درحالیکه ظهور طالبان در دوره حکومت او بوقوع
پیوست. اما احمد رشید نویسنده ومحقق
پاکستانی دراین مورد میگوید: « درسال 1993(
1372 )
که بی بینظیر بوتو به نخست وزیری پاکستان
رسید، جماعت علمای اسلام برهبری
فضل الرحمن با او ائتلاف کرد. دسترسی به
قدرت به جماعت مذکور زمینه نزدیکی را به
ارتش، اطلاعات ارتش آی اس آی و وزارت
داخله تحت رهبری نصیرالله بابر مساعد ساخت. درحالیکه
درگذشته این مؤفقیت را جماعت اسلامی
پاکستان برهبری قاضی حسین احمد داشت. برای بوتو
نیز جالب وقابل توجه بود که دربرابر مسلم
لیک وجماعت اسلامی یک متحد اسلامی پیدا
کرده بود. مولانا فضل الرحمن بریاست
کمیته دایمی مجلس ملی برای امورخارجه منصوب
گردید که اورا قادر میساخت تا سیاست
خارجی را تحت نفوذ خود درآورد. اوپس از 1994
ازممالک اروپایی و واشنگتن دیدن کرد تا
برای طالبان جذب حمایت نماید . . . . فضل
الرحمن درما های جنوری وفبروری 1995( قوس
وجدی 1374 ) اولین سفر های شکار" باز"
(
نوعی ازمرغ وحشی) به قندهاررا برای
شاهزاده های عرب کشورهای حوزه خلیج فارس تدارک
دید وبه این وسیله اولین تماس های بین
طالبان وحکام عرب را ترتیب داد
. . . .پس
ازدیدارمحرمانه ی شاهزاده ترکی الفیصل سعود رئیس سازمان
امنیت عربستان
از پاکستان در جولای 1996 (سرطان 1375)
عربستان سعودی به مهم ترین حامی مالی طالبان
تبدیل شد.»
البته دراین تردیدی نیست که فضل الرحمن
یکی ازحامیان سرسخت
طالبان بود . اودرسالهای جنگ وحاکمیت
طالبان هزاران جنگجوی طالب پاکستانی را از
مدارس خود برای کشتار و ویرانی افغانستان
درکنار طالبان اعزام کرد. اما پروسه ی
تشکیل گروه طالبان برای ایجاد یک حکومت
تابع وتحت فرمان اسلام آباد با مشارکت
و همسویی مستقیم وغیر مستقیم سازمانهای
اطلاعاتی ایالات متحده امریکا و عربستان
سعودی و موضوعی بالا تر از اندیشه و
برنامه ی فضل الرحمن و سایرملا های پاکستانی بوده است.
وقتی
از" رابرت گیتس" رئیس اسبق سی آی ای و"
برژنسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس
جمهور پیشین امریکا پرسیده می شود که از
کمک به بنیاد گرایی اسلامی ودرواقع کمک به
تروریست های آینده هیچ پشیمان نیستید،
پاسخ می دهند : « سقوط امپراطوری شوروی مهم تر
از قدرت گرفتن طالبان بود. ببینید از
دیگاه تاریخ کدام یک مهمتر است؟ طالبان یا
سقوط امپراطوری شوروی؟ چند اسلام گرای
هیئجان زده یا آزادی اروپای شرقی وپایان
گرفتن جنگ سرد
. . .»
(به
نقل از کتاب " از درون
سایه ها " نوشته " رابرت گیتس "
رئیس اسبق
سازمان سیا )
همچنانکه مشاهده شد شکل گیری و تقویت
طالبان با حمایت اساسی سه کشور آمریکا، عربستان سعودی و
پاکستان انجام پذیرفت . طالبان از بعد دینی با نگاه
وهابی گری و دشمنی آشکار با تفکر شیعه و نشان دادن نسخنه
ای انحرافی از اسلام و حکومت اسلامی ، از بعد سیاسی و
امنیتی ایجاد ناامنی و تهدید مرزهای شرقی ایران و تصفیه
های قومی و نژادی
–
دینی در درون افغانستان و ایجاد موج مهاجرت آنان به
کشورهای همسایه به ویژه ایران، ترور اتباع ایرانی در
پاکستان و افغانستان، ترانزیت مواد مخدر، بی ثبات سازی
منطقه و ایجاد زمینه حضور و افزایش دخالت قدرت های بزرگ،
همگی در تقابلی آشکار با منافع ملی و سیاست خارجی ایران
داشت.
نتیجه گیری:
روابط ایران و پاکستان از سال تولد
پاکستان1326ش آغاز میشود دو کشور در دوران قبل از انقلاب
اسلامی روابط نزدیک و حسنه داشته اند و عضو پیمان سنتو
و عمران منطقه ای بودند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در
ایران1357 روابط دو کشور دارای فراز و نشیب هایی بوده
است و به تدریج رو به بهبودی گذاشت. دو کشور همراه با
ترکیه به دلیل ضرورت همکاری منطقه ای سازمان اقتصادی اکو
را تشکیل دادند. هر دو حامی مجاهدان افغان و خواهان خروج
شوروی از افغانستان بودند از سال 1368 شرایطی مناسب در
روابط دو کشور فراهم شد و خانم بوتو در پاکستان به قدرت
رسید و اوج روابط گرم ایران و پاکستان بعداز انقلاب
اسلامی بوده است. برخلاف همکاری دو کشور در دوران
مقاومت افغانها، در سال 1373 پاکستان با همکاری دول عربی
و آمریکا جنبش طالبان را با توجه به آماده بودن زمینه
داخلی در افغانستان بوجود آوردند. جنبش طالبان در راستای
منافع دولتهای متحد در افغانستان بوده و پیامد آن از همه
جهات به ضرر امنیت و منافع ملی ایران بود و در چنین
شرایطی موج ترور اتباع ایران و شیعیان پاکستان بوسیله
گروههای مذهبی وهابی پاکستان با حمایت بیگانگان انجام
پذیرفت . در نهایت شهادت دیپلماتهای ایران در مزار شریف
افغانستان بوسیله طالبان، باعث سردی و تیرگی روابط
ایران و پاکستان گردید. این فضا در روابط ایران با
پاکستان حاکم بود تا این که با وقوع حادثه 11سپتامبر سال
2001 آمریکا در حمله به افغانستان طالبان را از قدرت
حاکمه از میان برداشت.
--------------------------------
منابع :
1.
سیمون مبورک و دیگران تاریخ روابط خارجی
پاکستان ترجمه ایرج وفایی تهران:کویر 1377
2.
بهرام نیک منش، بررسی تحولات پاکستان ،
تهران: آوای نو، چاپ اول 1375
3.
میلی، ویلیام،
افغانستان، طالبان وسیاست های جهانی، (
مجموعه مقالات) مترجم، عبدالغفار
محقق، چاپ مشهد سال 1377
4.
آندره سریگو و الیو رویه، جنگ افغانستان،
دخالت شوروی و نهضت
مقاومت، مشهد: آستان قدس 1366
6.
فرزین نیا،زیبا، پاکستان، تهران:وزارت
امور خارجه 1376
7.
زمانیان،علیرضا،گزیده اسناد روابط ایران
و پاکستان،تهران: دفتر مطالعات بین الملل1375
-
س.مبورک و دیگران تاریخ روابط خارجی
پاکستان ترجمه ایرج وفایی تهران:کویر 1377،ص 131
- بهرام نیک منش ،بررسی تحولات پاکستان ، تهران:
آوای نو، چاپ اول 1375، ص 58
- فرزین نیا،زیبا، پاکستان، تهران:وزارت امور خارجه
1376، ص 64