|
توسعه
و رشد
اقتصادي
و شاخص های عینی توسعه یافتگی
امیررضا بخشی
یکی از موضوعاتی که همواره شاهد طرح آن در جامعه هستیم ، مباحث مربوط
به تلاش در جهت توسعه یافتگی ایران است که در راه تحقق آن استراتزی های
مختلفی با عنوان های مختلف مانند سند چشم انداز ، برنامه های 5 ساله
توسعه و غیره تدوین شده است . . آنچه لازم می نماید توضیح روشن پیرامون
مفاهیم کلیدی اقتصادی است که در این نوشتار تلاش شده به گوشه ای از
آنان پرداخته شود
که دو اصطلاح و
مفهوم
«رشد اقتصادي
»
و
«
توسعه اقتصادي
» از جمله ی آنان است .
تفاوت بارزی بین دو
اصطلاح رشد و توسعه اقتصادی وجود دارد
.
رشد اقتصادي مفهومي كمي
(عددی )
است در حاليكه توسعه اقتصادي
مفهومي كيفي است.
«
رشد اقتصادي
»
به تعبير ساده
این گونه تعریف
می کنیم :«
افزايش توليد (كشور) در يك سال خاص در مقايسه با مقدار آن در سال پايه.
به عبارت دیگر
با نگاه علمی تر
می توان گفت :
افزايش توليد ناخالص ملي (GNP)
يا توليد ناخالص داخلي (GDP)
در سال مورد
نياز به نسبت مقدار آن در يك سال پايه رشد اقتصادي محسوب
ميشود كه بايد براي دستيابي به عدد رشد واقعي, تغيير قيمتها (بخاطر
تورم) و استهلاك تجهيزات و كالاهاي سرمايهاي را نيز از آن كسر نمود
.
از
منابع مختلف رشد اقتصادي می
توانیم به
افزايش بكارگيري نهادهها (افزايش سرمايه يا
نيروي كار), افزايش كارآيي اقتصاد (افزايش بهرهوري عوامل توليد) و
بكارگيري ظرفيتهاي احتمالي خالي در اقتصاد نام ببریم .
«
توسعه اقتصادي »
عبارتست از رشد همراه با افزايش ظرفيتهاي توليدي اعم
از ظرفيتهاي فيزيكي،
انساني و اجتماعي.
در توسعه اقتصادي
،
رشد كمي
توليد را باعث
خواهد شد اما مهم تر آنکه
در كنار آن
،
نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد،
نگرش
افراد جامعه
تغيير خواهد كرد،
توان بهرهبرداري از منابع موجود به صورت مستمر و
پويا افزايش يافته
،
و هر روز نو
آوري جديدي انجام خواهد شد
.
اما آنچه ضروری می
نماید آن است که امر
توسعه امري فراگير در جامعه است و نميتواند تنها در يك بخش از آن
اتفاق بيفتد. توسعه
،
حد و مرز و سقف مشخصي ندارد بلكه بدليل وابستگي آن به انسان, پديدهاي
كيفي است (برخلاف رشد اقتصادي كه كاملاً كمي است) كه هيچ محدوديتي
ندارد.
توسعه اقتصادي دو هدف اصلي دارد:
اول : افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه
و ريشهكني فقر
دوم :
ايجاد اشتغال ،
كه هر دوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است.
نگاه به توسعه اقتصادي در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي توسعهنيافته
متفاوت است. در كشورهاي توسعهيافته هدف اصلي
،
افزايش رفاه و امكانات
مردم است در حاليكه در كشورهاي عقبمانده بيشتر ريشهكني فقر و افزايش
عدالت اجتماعي مدنظر است.
شاخص های توسعه
اقتصادی :
از جمله پارامترهای
روشن کننده سطح توسعه یافتگی می توان به عوامل زیر اشاره کرد :
الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسيم درآمد ملي يك كشور (توليد ناخالص
داخلي) به جمعيت آن،
درآمد سرانه بدست ميآيد. اين شاخص ساده و قابلارزيابي در كشورهاي
مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه كشورهاي پيشرفته مقايسه ميشود.
شاخص برابري قدرت خريد (PPP)
: از آنجاكه شاخص درآمد سرانه از
قيمتهاي محلي كشورها محاسبه ميگردد و معمولاً سطح قيمت محصولات و
خدمات در كشورهاي مختلف جهان يكسان نيست، از شاخص برابري قدرت خريد
استفاده ميگردد. در اين روش،مقدار توليد كالاهاي مختلف در هر كشور
،
در قيمتهاي جهاني آن كالاها ضرب شده و پس از انجام تعديلات لازم
،
توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه آنان محاسبه ميگردد
.
شاخص درآمد پايدار (GNA,
SSI): كوشش براي غلبه بر
نارساييهاي شاخص درآمد سرانه و توجه به
«
توسعه پايدار »
به جاي
«
توسعه اقتصادي »
منجر به محاسبه شاخص درآمد پايدار گرديد.
در اين روش, هزينههاي زيستمحيطي كه در جريان توليد و رشد اقتصادي
ايجاد ميگردد نيز در حسابهاي ملي منظور گرديده (چه به عنوان خسارت و
چه به عنوان بهبود منابع و محيط زيست) و سپس ميزان رشد و توسعه بدست
ميآيد
د :
شاخصهاي تركيبي توسعه: از اوايل دهه 1980, برخي از اقتصاددانان به جاي
تكيه بر يك شاخص انفرادي براي اندازهگيري و مقايسه توسعه اقتصادي بين
كشورها, استفاده از شاخصهاي تركيبي را پيشنهاد نمودند. به عنوان مثال
ميتوان به شاخص تركيبي موزني كه مكگراناهان (1973) برمبناي 18 شاخص
اصلي (73 زيرشاخص) محاسبه مينمود, اشاره كرد (بعد, شاخص توسعه انساني
معرفي گرديد)
شاخص توسعه انساني (HDI): اين شاخص در سال 1991 توسط
سازمان ملل متحد معرفي گرديد كه براساس اين شاخصها محاسبه ميگردد:
درآمد سرانه واقعي (براساس روش شاخص برابري خريد)
، اميد به زندگي
(دربدو تولد) و دسترسي به آموزش (كه تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و
ميانگين سالهاي به مدرسهرفتن افراد است)
می باشد .
پایان |