ارسال مطلب و نظرات

پاسخ به پرسش های شما

بخش معرفی کتاب

حاشیه ای بر متن

صفحه اصلی سایت

 

تاریخ دریافت 8/1/87

تعداد بازدید

تاریخ انتشار  16/1/87

         محافظه کاری و خاستگاه آن

           محمد جواد فرمانی  mjfir1@gmail.com

   برای پاسخ به این سؤال بهتر است بگویم که فلسفه سیاسی به شکلی بیان شود که در آن تغییرات و دگرگونی ها رد شوند و اثبات مورد تأیید قرار گیرد به بیان دیگر ثبات بهتر از تغییر است و مخالفت هر گونه تغییر خود را نشان می دهد اگر به دنبال پیدایش رگه های محافظه کاری باشیم این رگه ها را می توان در اندیشه های پارمینداس ثبات در یونان باستان پیدا کرد. که معتقد به اصل ثبات در همه چیز بود و تغییرات را رد می کرد. یعنی اینکه در اصل طبیعت ثبات وجود دارد و تغییرات ناشی از حواس انسانها است. پس می توان گفت که فیلسوفانی که اندیشه ثبات را مطرح می کنند به سمت محافظه کاری گرایش دارند. در این نگرش هر چه یک چیز سابقه بیشتر باشد بهتر و با ارزش تر است.

   لینکن آلیستون معتقد است که محافظه کاری مدرن اروپایی میان سالهای 1750ـ1850 رخ داد در پاسخ به تحولات سریعی بود که جوامع اروپایی را تکان داد.1

   عده ای معتقدند که زادگاه محافظه کاری انگلستان در قرن های 16 تا 19 است. که جدال میان حق الهی پادشاه و حق الهی کلیسا که در نهایت در سال 1534 با تشکیل مجلسی و تصویب 5 قانون کلیسای انگلیس از روم جدا شد و امور مذهبی در تحت فرمان پادشاه و مدیریت آن به اسقف (کانتربری) سپرده شد و مخالفت (اسقف راچستر و توماس مور) به مرگ محکوم شدند اما در سالهای بعد گروه هایی پیدا شدند که در مخالفت با حق الهی پادشاهان برآمدند که در اروپا ـ فرانسه و انگلیس - به وجود آمدند.

   اما این کشمکش ها در انگلستان آن زمان بیشتر مشاهده می شد زمانی که کرامول در سال 1649 توانست حکومت پادشاهی را از میان بردارد و حکومت جمهوری اعلام کند طرفداران کرامول طیف چپ را تشکیل می دادند و طرفداران پادشاهی طیف راست بودند که بعد از به قدرت رسیدن کرامول عیناً از یکدیگر جدا شدند جناج چپ از طبقه متوسط پایین بودند و معتقد به این که مالکیت را نباید پایه حقوق سیاسی قرار داد و جناح راست طبقه اشراف زمیندار بودند که می گفتند قدرت سیاسی بر پایه مالکیت اما اصلاحات دموکراتیک نیز باید به وجود آید که طبقه زمینداران به محافظه کاری و طبقه کارگران یا چپ ها به سمت جمهوری خواهی رو می آورند اما در سال 1660 زمانی که چارلز دوم به پادشاهی رسید.

   ـ در آن زمان آنتونی اشلی کوپر با عنوان شافتسبوری یعنی همان کسی که ژان لاک را مورد حمایت قرار داد حزبی را تأسیس کرد که به ویگ (( whig معروف شد. و حزبی در مقابله با آن شکل گرفت که حزب توری  tory نام داشت. حزب ویگ هواداران پادشاهی بودند و توری در مخالفت آن بود اما این احزاب در سال 1832 تغییر گرایش دادند و حزب whig به عنوان حزب لیبرال و حزب Tory به عنوان حزب محافظه کار تبدیل شد.2

   در زمان های بعدی که دنیای غرب شاهد تحولات و انقلاب های فرانسه و آمریکا بود همچنین افتادن قدرت به دست پارلمان در انگلستان باعث شد که حزب کوری نظریاتی را مطرح کند و یک اثر عمده در همین دوران نوشته شد که نویسنده آن عضو حزب ویگ بود او با بررسی انقلاب فرانسه بیان داشت که آزادی جوانمردانه اخلاقی نظم یافته خوب است اما آزادی انقلاب فرانسه تصویر مسخ شده ای از آزادی است و نهایتاً به یک حکومت استبدادی مبتذل می انجامد و معتقد بود که جهان هستی منظم است و نظام جهان نظام طبیعت است و طبق قانونی که خداوند مقرر کرده است عمل می کند و ثبات و قرار ناشی از آن را مورد توجه قرار داد. او کسی جز ادموندبرک ایرلندی نبود.

ادموند برک     معتقد بود که عقل سیاسی در کوتاه مدت ( آنچه که در عصر روشنگری از سوی متفکرین بیان می شد ) ناممکن است به وجود آید بلکه در طول تاریخ بشر و با گذشت زمان به دست می آید و قانون های اخلاقی در زندگی اجتماعی از راه این عقل و نهادهایی که به وجود آمده اند به دست می آید .   او جامعه مدنی را تحمیل کننده جنگ و باعث ضعف انسانها و جوامع انسانی می دانست و انسان از نظر او موجودی عاقل ولی در اسارت عواطف ، احساسات و تمایلات است.  آزادی را شریف می دانست اما تا آنجا که به زیان نظم حاکم عمل نکند.

   از سالهای 1750 به بعد به ویژه تا سال 1875 تحولات مهمی در انگلستان روی داد هنگامی که انگلستان در حال تبدیل شدن به جامعه ای صنعتی بود طبقه متوسط صنعتی سرمایه دار جدید به عنوان نیروی پشت پرده خواهان افزایش سهم خود در قدرت شد به صورتی که این افزایش سهم در برابر منافع طبقات زمیندار سرمایه دار قدیم قرار می گرفتدر آن زمان نظام انتخاباتی در انگلستان به خاطر حق رأی محدود و شیوه تعیین حوزه های انتخاباتی کارآیی لازم را نداشت که باعث شد تا انگلستان در دهه 1830 به آستانه انقلاب کشیده شود ولی در سال 1832 قانون اصلاح انتخابات تأیید شد طبقه نوظهور سرمایه دار صنعتی پایگاهی محکم در قدرت پیدا کرد. محافظه کاری امروزی را می توان دنباله ای  محفاظه کاری که در انگلستان  - نمایدنگی حزب توری به حساب آورد.

   محافظه کاری دارای ویژگی هایی است از جمله مخالفت با تغییرات سریع و آرمانی، مقدس شمردن مالکیت، حفظ سنت ها و مذهب به شیوه ای مقدس، قبول نابرابری ها، نگرش پدرسالارانه اما میزان بروز محافظه کاری در دوران مختلف متفاوت است و به یک صورت پدیدار نمی شود که در درجه بالای آن به صورت ثبات گرایی مطلق و دیرینه پرستی است و حد کم آن که واکنش های عقلایی ثبات گرا و دیرینه محور بوده است نمود پیدا کرده است.

   محافظه کاری بیشتر به صورت ایدئولوژی دیده نمی شود بلکه بیشتر به صورت نوعی مکتب رفتاری بروز می کند3، واقع گرایان لیبرال ـ سلطنت طلبان روحانی ـ واپس گرایان دلتنگ (نوستالژیک) واقع گرایان غیراصولی از انواع محافظه کاری هستند و در برابر طرح هایی که مطرح می شود واکنش های از خود نشان می دهند. مکتب مارکسیسم یکی از مهم ترین مکتب هایی است که تمام محافظه کاران در برابر آن صف آرایی کردند چرا که مارکسیم اساس جامعه را در تغییرات می داند و سیر جهان را نه ثبات که دیاکیتیک تعریف می نماید و وقوع انقلاب برای استمرار تاریخ بشر در دوره های مختلف را امری طبیعی و لازم می شمارد . در سالهای شروع قرن 20 یا در نیمه اول محافظه کاری با نگرش سلطنت طلبانه روحانی همراه شد و حتی محافظه کاری به جنبش های فاشیستی و ناسیونال سوسیالیست نیز رفت که دیگر به صورت کلاسیک مورد شناسایی نبود به صورتی که در سال های 1912 تا 1925 یک گروه محافظه کار در پارلمان اروپا بود که در آنها دانمارکی ها و انگلیسی ها عضو بودند.

 »اگر ادموند برک را نمونه ای برای محافظه کاری کلاسیک بدانیم چرج اورول نمونه قرن 20 محافظه کاری محسوب می شود. اما اورول از محافظه کاری سیاسی روی گردان بود.4 «

   قرن 19 محافظه کاری مشغول پدیده ی با نام گسترش حقوق لیبرال بود که محافظه کاری گاهی با موفقیت و گاهی با شکست در آن همراه بود.

اصول محافظه کاری

   به طور کل اصول محافظه کاری از اندیشه های برک متأثر بوده است و اندیشه های برک اصول محافظه کاری را بوجود آورده بود که در بستر آن نومحافظه کاری نیز به وجود آمد.

   1ـ بدبینی نسبت به عقل برآمده از عصر روشنگری : محافظه کاران نسبت به اندیشه های صرفا عقلانی که با تاکید بر آموزه های ذهنی جون آزادی ، دموکراسی عمومی ، برابری جمعی و ... ناشی از تحولات عصر روشنگری خواستار تغییر و تحول در جامعه و مناسبات اجتماع بود به دلیل آن که انان سنت های جامعه را محصول حرکت تدریجی و ناشی از عقل کلی بشر در دوران های مختلف می دانستند و نسبت به تحقق آن شعارها و تغییرات رادیکالی همچون انقلاب بدبین بودند .

   2ـ پیوند نزدیک میان محافظه کاری و مذهب، معتقدانه که یک غایت الهی در زندگی انسان مطرح است و اهداف انسانها ناشی از تکالیف این غایت الهی است. نیروی الهی وجود دارد که عقل از درک آن عاجز است. برک می گفت انسان موجودی مذهبی است و معتقد بود که انقلاب فرانسه اوج توهم انسان در عصر روشنگری است و مظهر انتقام خدا است. به صورتی که امروزه اندیشه های محافظه کارانی در قالب جنبش های مذهبی تجلی یافته است.

   3ـ انسان ها طبعاً با یکدیگر متفاوت هستند. یعنی اینکه انسان ها از لحاظ اقتصادی قدرت اجتماعی و ... تفاوت دارند و این تفاوت ها طبیعی است و کوشش هایی که صورت گیرد تا این تفاوت ها را از میان بردارد به شکست می انجامد چون نابرابری ریشه در طبع انسان ها دارد. و این نابرابری باعث ایجاد انگیزه کار و تلاش در انسان ها می شود.

این نگرش ها نسبت به انسان و اجتماع باعث پیامدهایی چون:

   1ـ تقسیم جامعه به نخبگان و توده های مردم

2ـ ضرورت پذیرش سلسله مراتب اجتماعی و رهبری

3ـ فقدان اعتماد به توانایی عقلی، صلاحیت اخلاقی عامدی و کفایت سیاسی مردم 

4ـ تأکید بر مذهب برای ایجاد انضباط اجتماعی در نظام سلسله مراتبی  ت

5- تأکید بر زندگی پیچیده و اسرار آمیز

6- توجیه نهاد مالکیت و خوب بودن آن. مالکیت را به طور کلی می پذیرند و برخلاف لیبرال ها که در بعضی از آنها مثلاً مالکیت موروثی شک دارند و معتقدانه که مالکیت بازتاب نابرابری انسانها محسوب می شود در محافظه کاری سنتی مالکیت مقدس بود و مالکیت تجاری و صنعتی ناخوشایند ولی امروزه با تغیر نگرش از این مالکیت ها و بازار آزاد نیز دفاع می کنند .

7- نگرشی پدرسالارانه: جامعه بیشتر جنبه وابستگی و مسئولیت های متقابل را در خود به همراه دارد. و جامعه و دولت اغلب به خانواده تشبیه می شوند و حکام نیز باید نقش پدر را اجرا کنند.

8- تأکید زیاد بر قدرت و اقتدار فراگیر سیاسی دولت: چون مردم به یک میزان خردمند نیستند و نیاز است که برخی دیگران را هدایت کنند در نتیجه دموکراسی نظامی نامطلوب است و باید به حکم اضطرار این نظام را پذیرفت.

   محافظه کاری با رمانتیسم، ناسیونالیسم، مذهب گرایی، فاشیسم آمیزش دارد. اما از تحولات عمده فکری از دموکراسی لیبراسیم تا آنارشیسم و سوسیالیسم در تضاد بوده   است

   محافظه کاری از مصدر Conservation به دنبال محافظت سیاسی یا عقیده ای که در پی حفظ وجود هر چیز می آید.

   همچنان که جهان در حال تغییر بوده است (تفکرات انسانها) ایدئولوژی محافظه کاری نیز تغییراتی کرده است که در گذر از زمان سه مرحله را به طور کل گذرانده است که به صورت تاریخی چنین بیان نمود :

مرحله اول: محافظه کاری لیبرال : که در دوران اوج لیبرالیسم رفته رفته از تأکید بر مالکیت اراضی و پدرسالاری اجتماعی و سیاسی کم کرد و اصول اقتصادی لیبرالیسم را پذیرفت.  در این مرحله محافظه کاری بر مبنای اندیشه های برک شکل گرفت.

   مرحله دوم: محافظه کاری پدرسالارانه : که با پیدا شدن دولت های مداخله گر در بحران اقتصادی در بازار به سمت اصول پدرسالاری بازگشت و از دولت های فراگیر حمایت کرد. هارولدمک میلان با کتابی به نام (راه میانه) در سال 1938 اصول محافظه کاری را با اندیشه مداخله دولت در اقتصاد درآمیخت.

   مرحله سوم: همراه با بحران که ناشی از مداخله دولت در اصول اقتصادی پیش آمد به اصول اقتصاد آزاد بازگشت و با ترکیب نئولیبرایسم آمیزه ای جدید از راست نو را پدید آورد.5

   با بروز و رکود تورم در دهه 1970 م در نظریات کینز تردید به وجود آمد که تاچریسم در انگلستان مظهر کامل این نظریات جدید بود. که محافظه کاری نو با لیبرایسم نو پیوند خود و نئوکانت ها ( نو محافظه کاران ) به وجود آمدند. نظریات این عده بر این بود که بازار آزاد می تواند سودمندی اقتصادی و سیاسی را در پی داشته باشد. که اصول عمده این نظریات را در آثار فردریش هایک، میلتون فریدمن می توان یافت .

   تأکید زیاد محافظه کاران نو بر بازار آزاد و دولت محدود است آنها معتقدند که علت اصلی بحران اقتصادی همان مداخلات دولت در اقتصاد بود. که باعث شد تا انگیزه های سرمایه گذاری کاهش یابد و نقش اتحادیه های کارگری زیاد شود پس نقش اساسی دولت ها باید حفظ ارزش پول باشد و نظارت برای جلوگیری از تورم باشد.

   در اندیشه محافظه کاران نو خود گردانی، خصوصی سازی، دولت کوچک یا حداقل، و ... مدنظر است و معتقدانه که حضور دولت در عرصه ها از نقش مردم می کاهد و آزادی آنها را محدود می کند شروع این نگرش در آمریکا با روی کار آمدن دولت ریگان و در انگلیس با نخست وزیر تاچر همراه بود که تأثیر تاچر تا حدی است که بعدها این روند با نام تاچریسم شناخته می شود.البته تعابیر زیادی از تاچریسم صورت گرفته است اما درصدر همه آنها اقدامات ضد تنظیمی و خصوصی سازی همراه با ویژگی اقتدارگرایانه.

   پول گرایی که بر ضرورت دقیق عرضه پول برای از بین بردن تورم تأکید می کند به عنوان یک اصل سیاست گذاری عملی و محو سوسیالیسم به عنوان یک اصل عقیدتی به کار برده شد.دولت رفاهی نیز یکی از دیگر اهداف عمده ای می باشد که راست نو مورد توجه قرار داده است.

   پس سالها و دهه های پایانی قرن 20 سالهایی است که لیبرالیسم و محافظه کاری با یکدیگر پیوند خوردند و این پیوند راست نو را به وجود آورده است. راست نو رادیکالیسمی دست راستی است که اصول خود را از لیبرالیسم و محافظه کاری به دست آورده است.

   راست نو از لحاظ اقتصادی لیبرال است یعنی از آزادی اقتصاد، کاهش مالیات، بازار آزاد دولت محدود تأکید می کند ولی از نظر اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی محافظه کار است و از حفظ نابرابری های طبیعی، جلوگیری از حقوق اجتماعی شهروندان، دولت نیرومند، اصول مذهبی، خانواده به منزله بنیاد جامعه و تعفیف اتحادیه های کارگری دفاع می کند از لحاظ اجتماعی با کار زنان ، آزادی های جنسی، جنبش فمینیسم مخالف است.

   راست نو هنگامی که مداخله اقتصادی دولت را مغایر با آزادی فردی می داند لیبرالیسم است و هنگامی که با گفتمان برابری طلب مواجه می شود محافظه کار می شود. به طور کل در راست نو حکومت از لحاظ دخالت اقتصادی کوجک است ولی از لحاظ سیاسی، به نفع  تأمین نظم و امنیت تقویت می شود.

   جنبش های محافظه کاری نو در آمریکا پس از جنگ جهانی دوم پدید آمد و با اندیشه های لیبرال همراه شد که این جنبش از دولت های ایالتی در برابر دولت فدرال و از بازار آزاد در برابر دولت رفاهی حمایت کرده است.

   شاید بتوان گفت که نو محافظه کاری در آمریکا در اوایل دهه 30 یعنی زمانی که روزولت به ریاست جمهوری آمریکا رسید بستر های فکری آن در مواجه با اصلاحات اقتصادی و اجتماعی جهت مبارزه با بحران دهه 20 شکل گرفت و در دولت ریگان شاهد حضور این جریان در صحنه سیاسی و در نهایت در زمان ریاست جمهوری بوش پسر راست نو (گرایش ائدولوژیکی ان )به اوج قدرت خود رسید.

   اما یکی از ریشه های فلسفی این جریان را باید در دیدگاه های فیلسوف محافظه کار آلمانی با نام (لئوس اشتراوس) جستجو کرد که دارای اندیشه های محافظه کارانه ای بود و در سالهای 1949 تا 1968 استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو بود .

   لئواشتراوسی را یکی از بزرگترین منتقدان مدرنیه و اندیشه و عقل مدرن دانسته اند که طرفدار حقایق و ارزش های اخلاقی و سیاسی مطلق بود که فلسفه سیاسی محافظه کارانه را عرضه کرد.

   او به انتقاد از نسبی گرایی پرداخت و گفت با وجود نسبی گرایی نمی توان از عدالت و عقلانیت در جامعه انسانی سخن گفت. و اینکه انسان امروز با فاصله گرفتن از مطلق به طرف نهیلیسم و نسبی گرایی رفته است. او با روشی فرا تاریخی و نقد نسبی گرایی، تجربه گرایی، پوزیتیویسم، فلسفه سیاسی مدرن، علوم اجتماعی جدید و جدای علم از ارزش ها پرداخت.

   حسین بشریه اندیشه های اشتراوس را در چند چیز مشخص بیان کرده از جمله: دفاع از فلسفه و حقیقت مطلق، جامعه شناسی حقیقت، نقد فلسفه سیاسی مدرن، نقد علوم اجتماعی مدرن، نقد نسبی گرایی، جامعه شناسی، معرفت و پوزیتیوسم و تاریخ گرایی.6

   شاگردان اشتراوس که پس از مرگ او در سال 1973 حلقه ای اشتراوسی تشکیل دادند و امروز از بانفوذترین اساتید کنونی علوم سیاسی در آمریکا به شمار می روند.

   نو محافظه کاران در آمریکا را می توان رئالیستی ترین شاگردان اشتراوس نامید آنها به دنبال ایجاد دموکراسی قدرت مند آمریکایی، ملیت آمریکایی، اسطوره مذهب، قدرت نظامی و سلطه امنیتی هستند. محافظه کاران به حزب خاصی تعلق ندارند ـ اگرچه بیشتر در قالب جمهوری خواه نمود یافته اند ولی در هر دو حزب آمریکا می توان آنها را مشاهده کرد.

   این افراد به صورت عمده در جریان های روشنفکری ضد شوروی در دهه 70 م آمریکا ریشه دارند و از گروه طرفداران اسرائیل هستند که نظریات خود را از مؤسساتی چون «مؤسسه واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه نزدیک» می گیرند.


1 ـ حسین بشریه ، تاریخ اندیشه های سیاسی قرن 20 ؛ صفحه 80

 2 ـ کتاب آمریکا 4 ویژه نو محافظه کاری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر، 1383، صفحه 96

 3 ـ کتاب آمریکا ، موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر ، ص 200.

 4 ـ حسین بشریه ، اندیشه های سیاسی قرن بیستم ، ص 198

 5 ـ همان ، ص 224

 6 ـ همان، ص 198

پایان

 

www.afkarenow.com

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلا مانع است