|
جاسوسان سیاستمدار ؛
تبار شناسی حاکمان امروز روسیه : |
ترجمه
دكتر سيد سعيد علوي
نائيني:
منبع: مجله اكونوميست
23 اگوست 2007 ، انتشار در همشهری آنلاین
در شامگاه 22 آگوست 1991 (حدود 16 سال
پيش) «آلكسي كنداروف» - يك
ژنرال كا.گ.ب – كنار شيشه تاريك شده پنجره دفتر كارش در مسكو
ايستاد و جمعيتي را كه
هلهلهكنان به سوي مركز فرماندهي كا. گ. ب در ميدان «لوبيانكا»
روان بودند، نظاره كرد.اين
درست زماني بود كه كودتا بر ضد ميخائيل گورباچف به شكست انجاميده
بود. رئيس سازمان جاسوسي
(كا.گ.ب) كه اين كوشش براي براندازي را هماهنگ كرده بود، دستگير
شده و آقاي كنداروف حالا يكي از معدود
افسران رده بالايي بود كه در ساختمان به سرعت در
حال تخليه شدن، باقي مانده بود.براي
لحظهاي به نظر رسيد كه ازدحام تودهها مستقيما به سوي وي هجوم
ميبرند اما خشم اين
گروه منحرف شد و تنديس «فليكس زرژينسكي» - بنيانگذار كا.گ.ب – را
در بر گرفت. چند نفر از پايه مجسمه بالا
رفتند و طنابي را به گردنش انداختند.سپس
وي را با جرثقيلي از جا كندند. آقاي كنداروف به «فليكس آهنين» كه
در ميان هوا و زمين بود،
نگاه ميكرد.او كه از
سال 1972 در كا. گ. ب به خدمت مشغول بود، احساس كرد كه به وي
خيانت شده؛ «از طرف
گورباچف، از سوي يلتسين و البته از طرف كودتاچيان ناتوان». وي به
خاطر ميآورد كه با خود گفته بود: «من به
شما ثابت خواهم كرد كه پيروزيتان كوتاهمدت
خواهد بود».اين
احساس مورد خيانت قرار گرفتن و تحقير و خفت را 500هزار نفر ديگر
از عوامل كا. گ. ب در
سراسر روسيه و فراتر مشتركاً سهيم بوده و به دوش ميكشيدند
يكي از اين افراد، ولاديمير پوتين بود كه استعفانامهاش به عنوان
سرهنگ دوم
مشغول خدمت در اين سازمان تنها يك روز پيش
پذيرفته شده بود.اما
8 سال بعد، به نظر ميرسيد مردان كا.گ.ب مصمم به گرفتن انتقام
شدند. درست پيش از رياست
جمهورياش، آقاي پوتين براي همكاران پيشين خود در اداره خدمات
امنيتي فدرال FSB،
و جانشين سازمان كا.گ.ب، بخشنامهاي سري صادر كرد كه در آن از
كار موفقيتآميزشان در
حكومت فدراسيون روسيه ابراز رضايت كرد.در
واقع، وي تنها نيمي مزاح كرده بود. اين گروه از عوامل FSB
بودند كه سيطره خود
را بر قدرت سياسي انسجام بخشيده و در آن فرايند،
نوعي دولت جديد كه شايد بتوان آن را
«دولت شركتي» ناميد، بر پا ساختند.مردان
مسئول FSB و سازمانهاي خواهر
آن، كرملين، حكومت روسيه، رسانهها و بخش
بزرگي از اقتصاد را همراه با ارتش و نيروهاي
امنيتي كنترل ميكنند.براساس
پژوهشهاي «اولگا كريشتا نوفسكايا»، يك جامعهشناس آكادمي علوم
روسيه، حدود يك چهارم
مسئولان اداري اين كشور را «سيلوويكي» مينامند (اين واژه روسي
به معناي تقريبي «قدرتمردان» است كه شامل
اعضاي نيروهاي مسلح و ساير سرويسهاي امنيتي
و نه تنها FSB
ميشود).اين
نسبت به حد سه چهارم ميرسد؛ اگر افرادي را كه به سادگي با
نيروهاي امنيتي وابستگي
دارند، به حساب آوريم. اين افراد از نظر روانشناختي، گروهي
يكدست و مشابه را نشان ميدهند كه اصليت
آنان به اجداد بلشويكشان (يعني نخستين پليس سياسي وفادار
به ريشهها) ميرسد.در
زبان روسي، آنان را «چكا» يا «چكيست» مينامند. به گفته مكرر
آقاي پوتين: «چيزي به نام
چكيستهاي سابق وجود ندارد.» براساس شاخصهاي بسيار، سران امنيتي
امروز، از مواهب تركيبي از قدرت و پول
بهرهمندند كه در تاريخ روسيه سابقه ندارد.
سازمان كا.گ.ب شوروي و اجداد پيش از
انقلابشان نسبت به پول حساس نبودند و تنها چيز
مهم، قدرت بود
.
سازمان كا.گ.ب، گرچه با نفوذ قلمداد ميشد، «لشكر مبارز» حزب
كمونيست به حساب
ميآمد و تابع آن بود و به عنوان مجموعهاي كه
بخشي سازمان اطلاعاتي، بخشي اداره امنيتي
و باز بخش ديگري پليس مخفي سياسي محسوب ميشد، يك سازمان مطلع
بسيار كار آمد به حساب ميآمد اما
نميتوانست به اختيار خود عمل كند؛ ميتوانست تنها «سفارشهاي»
لازم را بنمايد.در
سالهاي 1970 و 1980 حتي اجازه نداشت در مورد رؤساي حزب
(كمونيست) جاسوسي كند و
مجبور بود به قوانين اتحاد شوروي – هر چند غيرانساني بودند – عمل
كند.سازمان كا.گ.ب
فراهم كننده خدمات حياتي جاسوسي و سركوبگرانه بود؛ در واقع دولتي
درون دولت به حساب ميآمد. اما حالا خود دولت
شده است. به گفته آقاي
كنداروف، به غير از آقاي پوتين، «امروز هيچ كس نيست كه بتواند به
اداره FSB
نه بگويد».«خانم
كريشتانوفسكايا ميگويد، اكنون تمام تصميمات مهم در روسيه از سوي
گروه كوچكي از مرداني
گرفته ميشود كه با آقاي پوتين و همگام با وي در كا.گ.ب خدمت
ميكردند و آنان همشهريان وي از شهر سنت
پترزبورگ هستند. در چند ماه آينده اين گروه
هم مسلك احتمالا نتيجه انتخابات رياست جمهوري
سال آينده را تعيين خواهند كرد. اما هر
كه جانشين آقاي پوتين شود، باز هم قدرت واقعي در دست اين سازمان
باقي خواهد ماند. از ميان تمام مؤسسات
شوروي، سازمان كا.گ.ب سختترين مقاومت را در برابر تغيير
و تبديل به سرمايهداري نشان داد و نيرومندترين
مؤسسه از آب درآمد. آقاي كنداروف –
كه اكنون عضو پارلمان است – ميگويد:
«ايدئولوژي كمونيستي از بين رفته اما
روشها و روانشناسي پليس مخفي آن باقي مانده
است».مست شده اما كشته
نشده .
صعود آقاي پوتين به رياست جمهوري روسيه، نتيجه زنجيرهاي از
رخدادهايي است كه
دستكم يك ربع قرن پيش آغاز شد؛ هنگامي كه يوري
آندروپف، يكي از سران پيشين كا.گ.ب به
عنوان دبير كل حزب كمونيست جانشين لئونيد برژنف شد، كوششهاي
آندروپف براي اصلاحات اقتصاد راكد شوروي
به منظور صيانت و حفظ اتحاد شوروي و رژيم سياسي آن براي
آقاي پوتين به عنوان يك الگو عمل كرد.در
اوايل رياستجمهورياش، آقاي پوتين در مركز فرماندهي لوبيانكا از
لوحهاي براي تكريم
آندروپف پردهبرداري كرد كه در آن از وي به عنوان يك «شخصيت
برجسته سياسي» ياد شد .
سازمان كا.گ.ب كه در سالهاي 1960 و 1970 مرداني بسيار عملگرا و
تحصيلكرده را
به استخدام خود درآورده بود، از وضع وخيم اقتصاد
شوروي و حالت از رده خارج سران حزب
كمونيست، آگاهي كامل داشت. بنابراين يكي از نيروهاي اصلي حمايت
كننده «پرسترويكا»
(يعني سياست بازسازي آزاد گورباچف در
سالهاي 1980) بود.اصلاحات
پرسترويكا به منظور دميدن جاني تازه در كالبد اتحاد شوروي طراحي
شده بود. هنگامي كه كار
به تهديد وجود خود آن رسيد، سازمان كا.گ.ب دست به انجام كودتايي
ضد آقاي گورباچف زد و به طور طنزآميزي اين عمل
سبب فروپاشي شوروي شد .
شكست كودتا، به روسيه فرصتي تاريخي داد تا اين سازمان را منحل
كند. يك
روزنامهنگار زن روسي به نام «يوگنيا آلباتس» كه
سياهترين فصلهاي تاريخ كا.گ.ب را با
جرأت تمام پوشش داده است، نوشت: «اگر هر كدام (گورباچف يا
يلتسين) آنقدر بيباك بودند كه
ميخواستند كا.گ.ب را در پاييز سال 1991 منحل كنند، با مقاومت
كمي روبهرو ميشدند». در عوض، هم
گورباچف و هم يلتسين سعي كردند آن را اصلاح كنند.
بزرگ مرد يا نجيبزاده سازمان كا.گ.ب يعني رياست هيأت مديره اول
آن كه مسئول
جاسوسي بود به سوي سرويس اطلاعاتي جداگانهاي
پرتاب شد. بقيه اين اداره به چندين تكه
شكسته و تقسيم شد.
سپس بعد از چند ماه كوتاه صحبت درباره روباز بودن آن، درهاي اين
اداره دوباره با
صداي بلند بسته شد و «واديم باكاتين»- مردي كه
متهم به اصلاحات در آن شده بود-
اخراج شده و جمعبندي تلخ وي – كه در
همايشي در سال 1993 ابراز شد – اين بود كه «گرچه
اسطوره شكستناپذيري كا.گ.ب فرو پاشيده اما خود اين سازمان بسيار
سرحال و زنده است».
در حقيقت، اين طور بود. وزارت امنيت
تازه نامگذاري شده، به «گسيل» داشتن افسران «رزرو
فعال» به موسسات دولتي و شركتهاي بازرگاني ادامه داد. چيزي
نگذشت كه افسران كا.گ.ب
خدمات پليس ماليات و گمركات را به عهده گرفتند .
همانطور كه بوريس يلتسين خودش در پايان سال 1993 اذعان كرد تمام
كوششها براي
دوباره سازمان دادن كا.گ.ب «سطحي و تزئيني» بود.
در حقيقت، اصلاحات ممكن نبود. وي گفت:
«سامانه پليس سياسي حفظ شده و ميتواند تجديد حيات يابد».اما
آقاي يلتسين، گرچه اجازه داد اين سازمان زنده بماند، ولي از آن
به عنوان يك پايگاه قدرت
براي خودش استفاده نكرد. در حقيقت كا.گ.ب از داراييهاي دوباره
توزيع شده پس از اتحاد شوروي محروم شد.
بدتر آنكه از سوي گروه كوچكي از فرصتطلبان گول
خورد و به اصطلاح «سركار گذاشته شد
.
بسياري از آنان يهودي بودند؛ مردماني كه بهويژه مورد علاقه
كا.گ.ب نيستند و به
اوليگارشها شناخته شدهاند. (در لغت
اوليگاركها را به اعضاي دسته يا حزب طرفدار
حكومت عدهاي معدود ميگويند). آنان بين خودشان،
بيشتر منابع طبيعي كشور و ساير
داراييهاي خصوصيسازي شده را تقسيم كردند. مأموران و افسران
كا.گ.ب ابرپولدار شدن اوليگارشها را
نظاره كردند در صورتي كه خود در تنگناي مالي بودند و حتي گاهي
حقوقشان هم پرداخت نميشد .
برخي افسران وضع مالي خوبي داشتند اما تنها با ارائه خدماتشان
به اوليگاركها
اين امر ممكن بود. به منظور حفظ خود از بزهكاري
و اخاذي فراوان و شايع، اوليگاركها سعي
در خصوصيسازي بخشهاي كا.گ.ب كردند. بخشهاي امنيتي بزرگ و
هزينهبر آن با افرادي پررو اداره ميشد
كه افسران پيشين كا.گ.ب بودند. اوليگاركها در ضمن افراد
ارشد آن اداره را به عنوان «مشاور» استخدام
ميكردند .
فيليپ بابكوف» - رئيس دفتر هيأت مديره پنجم كه با ناراضيان دست و
پنجه نرم
ميكرد – براي يك بزرگمرد يا نجيبزاده حاكم بر
رسانهها به نام «ولاديمير گاسينسكي» كار
ميكرد.
آقاي كنداروف – يكي از سخنگويان سابق
كا.گ.ب– براي «ميخائيل خودوركفسكي» كار
ميكرد كه مدير و مالك بخشي از سرمايهگذاري
عظيم «يوكو» بود. مارك گاليوتي – يك
تحليلگر انگليسي سرويسهاي ويژه روسي – ميگويد: «آنهايي كه در
اداره FSB باقي
ماندند افراد درجه 2 بودند .افراد
كادر رده پايينتر به عنوان محافظان شخصي پولدارها كار ميكردند.
بهعنوان مثال، آندره
لوگوفوي – متهم اصلي در قتل پارسال «الكساندر ليتوي ننكو» در
لندن – زماني محافظ
مخصوص «بوريس برزوفسكي»، اوليگاركي بود كه چون با بازداشت و
دستگيري در روسيه
روبهرو شد، اكنون در انگليس زندگي ميكند.صدها
شركت امنيتي خصوصي كهنه سربازان كا.گ.ب مانند قارچ در سراسر
كشور سبز شدند؛ هر چند
بيشتر آنها پيوندهاي خود را با سازماني كه از آنجا «فارغالتحصيل»
شدند، حفظ كردند.
براساس گفته ايگور گولوش چاپف- كماندوي پيشين نيروهاي ويژه
كا.گ.ب- كه اكنون
سخنگوي حدود 800 هزار تن مردان امنيتي خصوصي
است؛ «در سالهاي 1990، ما يك هدف
داشتيم؛ زنده ماندن و حفظ مهارتهايمان. ما خود را از آنان كه در
اداره
FSB باقي
ماندند، جدا نميدانستيم. در همه چيز با آنها
سهيم بوديم و كار خود را تنها مشكل ديگري
از خدمت به منافع دولت ميديديم. ميدانستيم لحظهاي فراميرسد
كه ما را دوباره خواهند خواست».آن
لحظه شب سال نو 1999 هنگامي كه آقاي يلتسين استعفا داد، فرا
رسيد. بهرغم
ديدگاههايش درباره كا.گ.ب وي عنان قدرت را به دست آقاي پوتين
سپرد؛ مردي كه وي را در سال 1998 مسئول
FSB كرد و يك سال بعد به نخستوزيري
برگزيد.
آنطور كه رئيسجمهور جديد امور را بررسي كرد، نخستين كار وي
بايد بازگرداندن
مديريت به كشور، انسجام قدرت سياسي و خنثيسازي
منابع نفوذ (يعني اوليگاركها،
فرمانداران منطقهاي، رسانهها، پارلمان، احزاب مخالف و
سازمانهاي غيردولتي) باشد.
همكاران سازمان كا.گ.ب وي را در كارش
ياري كردند.از لحاظ سياسي،
فعالترين اوليگاركها، آقاي برزوفسكي كه كمك كرده بود آقاي
پوتين به قدرت برسد و نيز آقاي گاسينسكي بودند
كه از كشور اخراج شدند، و كانالهاي
تلويزيوني آنان مصادره و دوباره به دست دولت افتاد .
آقاي كوفسكي، ثروتمندترين مرد روسيه، سرسختتر بود. بهرغم
هشدارهاي مكرر، وي
حمايت خود را از احزاب مخالف
NGOS ادامه داد و نخواست روسيه را ترك
كند.در سال 2003، اداره
FSB وي را دستگير و پس از يك محاكمه
نمايشي كاري كرد به
زندان بيفتد.
براي دست و پنجه نرم كردن با فرمانداران سركش، آقاي پوتين سفيران
ويژهاي با
اختيارات سرپرستي و كنترل آنان تعيين كرد. بيشتر آنها
كهنهسربازان سازمان كا.گ.ب بودند. اين
فرمانداران بودجهها و كرسيهاي خود را در مجلس علياي پارلمان
روسيه از دست دادند.
سپس رأي دهندگان نيز از حق انتخاب آنان محروم شدند. براساس
گفتههاي خانم
كريشتانوفسكايا، تمام تصميمات راهبردي از سوي
گروه كوچكي از افراد گرفته ميشد و هنوز
هم ميشود كه «پوليتبورو» يا «دفتر سياسي» غيررسمي آقاي پوتين
را تشكيل ميدهند.
آنها شامل 2 معاون اداري رياست جمهوري بودند؛
ايگور سكين، كه رسما جريان اسناد
دولتي را كنترل كرده و نيز بر امور اقتصادي
نظارت ميكند، و ويكتور ايوانف كه مسئول
پرسنل كرملين و فراتر است.
سپس نوبت ميرسد به «نيكلاي پاتروشف» - رئيس
اداره FSB – و
سرگئي ايوانف، يك وزير
دفاع پيشين كه حالا معاون اول
نخستوزير است. تمام آنان اهل سنت پترزبورگ
هستند و تمام آنان در زمينه اطلاعات يا
ضد اطلاعات خدمت كردهاند. آقاي سكين تنها كسي است كه سابقه خود
را تبليغ نميكند .
اينكه 2 تن از بانفوذترين مردان (آقاي سكين و ويكتور ايوانف)
تنها مقامهاي
نسبتا رده پايين دارند (هر كدام معاون هستند) و
كمتر در ملأ عام ظاهر ميشوند، گمراه
كننده است
بايد دانست يكي از رسوم معمول شورويها اين بود كه معاوني داشته
باشند كه وابسته
به سازمان كا.گ.ب باشد. چنين فردي وزنه
سنگينتري از رئيس بالادستش بود. خانم
كريشتانوفسكايا شرح ميدهد: «اين افراد در سايه و تاريكي بيشتر
احساس راحتي ميكنند».
در هر حال، هر يك از اين كهنهسربازان سازمان
كا.گ.ب گروهي از پيروان خود را در
ساير مؤسسات دولتي دارند. يكي از معاونان پيشين
آقاي پاتروشف – كه از كا.گ.ب نيز هست-
وزير كشور، و مسئول نيروي پليس است.
سرگئي ايوانف هنوز اختياراتي در مركز فرماندهي ارتش دارد. آقاي
سكين پيوندهاي
نزديك خانوادگي با وزير دادگستري دارد. نهاد
دادستاني كه در زمان شورويها دستكم
اسما كار كا.گ.ب را كنترل ميكرد اكنون تابع آن شده، همچنان كه
پليس ماليات هم اين گونه شده است.
نفوذ «سيلوويكي» (گروه قدرتمند) از سوي شركتهاي دولتي با منابع
مالي عظيم حمايت
ميشود. براي مثال، آقاي سكين رئيس هيأت مديره
«روسنفت» است كه بزرگترين شركت نفت
دولتي روسيه است؛ ويكتور ايوانف رئيس هيأت مديره «آلماز –
آنتاي»، (بزرگترين شركت توليد كننده
موشكهاي دفاع هوايي) و رئيس آئروفلوت (خط هوايي ملي) است .
سرگئي ايوانف نظارت بر مجتمع نظامي – صنعتي را بر عهده داشته و
مسئول انحصار
شركت تازه تأسيس صنايع– هواپيمايي است.
اما «سيلوويكي»ها دستاندازي بيشتر و فراتر به
تمام فضاهاي زندگي روسها
داشتهاند. آنان را ميتوان نه تنها در ادارات
اجراي قوانين بلكه در وزارتخانههاي
اقتصاد، حمل و نقل، منابع طبيعي ارتباطات راه دور و فرهنگ يافت.
بسياري از كهنه سربازان كا.گ.ب مقامهاي ارشد
مديريت را در «گازپروم» اشغال
كردهاند. گازپروم بزرگترين شركت روسي است كه
بانك تابع آن «گازپروم بنك» است و معاونش
پسر 26 ساله سرگئي ايوانف است.
آلكسي گروموف – سخنگوي مورد اعتماد آقاي پوتين-
در جلسه هيأت مديره كانال يك (تلويزيون
اصلي روسيه) مينشيند و حضور دارد .
انحصار راهآهن به رياست ولاديمير ياكونين - ديپلمات سابقي كه در
سازمان ملل
متحد در نيويورك به كشورش خدمت ميكرد و احتمال
ميرود كه مقام مهمي را در كا.گ.ب داشته
باشد – اداره ميشود
.
سرگئي كمي زوف – دوست قديمي آقاي پوتين از دوران خدمتشان در
درسدن؛ جايي كه رئيس
جمهور از 1985 تا 1990 كار ميكرد- مسئول شركت
روسو بورون است. اين ادارهاي است كه به
خاطر نظارت وي بر شمار عظيمي از اختلاط شركتها، رشد فراوان
يافته است. اين فهرست همچنان ادامه دارد
.
بسياري از افسران رزرو به شركتهاي بزرگ روسي ارجاع شدهاند (هم
خصوصي و هم
دولتي)؛ جايي كه آنان حقوقي دريافت ميكنند و در
فهرست پرداخت
FSB نيز باقي
ماندهاند. يكي از سرهنگهاي فعلي
FSB ميگويد: «ما بايد اطمينان يابيم
كه شركتها تصميماتي
نميگيرند كه ضد منافع دولت باشد».به
گفته يك سربازكهنهكار ديگر كا.گ.ب: «بودن در مقام افسر رزرو –
فعال در يك شركت، شغلي
رؤيايي است. زيرا شما يك حقوق بسيار خوب ميگيريد و ميتوانيد
اشتراك FSB خود را هم
حفظ كنيد». يكي از اين افسران
رزرو – فعال، پسر 26 ساله آقاي پاتروشف است كه پارسال از
FSB به روسنفت انتقال يافت؛ جايي كه
اكنون مشاور آقاي سكين است. پس از 7 ماه در روسنفت،
آقاي پوتين مدال افتخار را به آقاي آندره
پاتروشف داد و در نامه آن از موفقيتهاي
حرفهاي و «از سالهاي بسيار كار باوجدان» وي تمجيد كرد. روسنفت
دريافت كننده اصلي داراييهاي شركت
«يوكو» پس از تخريب آن شد .
پاتك به يوكو كه وارد مرحله بحرانياش شد با زمان منصوب شدن آقاي
سكين مقارن شد.
اين نخستين و پر سروصداترين مثال
توزيع دوباره اموال به سوي سيلوويكي شد اما تنها
مثال آن نبود. ميخائيل
گاتسريف – مالك روسنفت كه يك شركت نفتي به سرعت در حال رشد بود –
در اين ماه مجبور
شد كسب و كارش را به خاطر متهم شدن به فعاليتهاي غيرقانوني رها
سازد؛ اما همان طور كه شرح داد: «مدتي
مقاومت كردم اما آنان پيچها را سفتتر كردند و يك
اداره دولتي يكي پس از ديگري – دفتر دادستان كل،
پليس ماليات، وزارت كشور – شروع به
بررسيها و زير نظر گرفتن من كردند
.
پایان
|