ارسال مطلب

مشاوره کارشناسی ارشد

بخش معرفی کتاب

یادداشت های هفته

جستجو در سایت

 

 

احزاب در کشور ها

احزاب در ایالات متحده

 
 احزاب در فرانسه  
 احزاب در انگلیس  
 احزاب در آلمان  
احزاب در هند  
احزاب در روسیه  

 موضوع : احزاب در ایالات متجده امریکا

 کاری از :  محمد جواد فرمانی    mjfir1@yahoo.com

صحنه سياسي آمريكا از زمان شروع تا به امروز جز در برهه كوتاهي در زمان رياست جمهوري جرج واشنگتن تا به امروز شاهد رقابت دو حزب بزرگ بوده است .ريشه دو حزبي بودن آمريكا را در زماني جستجو كرد كه فدراليست ها با مخلفان خود بر سر تصويب قانون اساسي جدال مي كردند ومورد بعدي را در تاثيري كه انقلاب فرنسه بر روي آمريكا گذاشت .

كه اين تاثير به د و صورت جلوه گر شد كه جامعه آمريكا را به دوگروه تقسيم كرد :

گروه اول معتقد به اين بودند كه انقلاب فرانسه مبارزه اي ميان اسارت و آزادي وحكومت مطلقه ودموكراسي تعبير مي كردند .اين گروه موسس حزب جمهوري خواه دمكرات شدند وبعدا نام حزب را به دموكرات تغيير دادند .

گروه دوم كه اين انقلاب را يك نوع كشمكش ميان هرج مرج ميان خدانشناسي ومذهب ميان فقير وغني مي دانستند كه به حزب فدراليست ها پيوستند كه از آن حزب جمهوري خواه امروزي پديد آمد

دوره هاي احزاب در امريكا به سه دوره كلي تقسيم مي شود :

دوره اول سال هاي 1830-1790

دوره دوم سال هاي1860-1830

دوره سوم سال هاي1860 تا امروز

1830-1790

در اين دوره فدراليست ها و جمهوري خواهان دموكرات بر سر اين كه دولت آيا بايد سياست بازرگاني داشته باشد يا كشاورزي با هم جدال داشتند.

فدراليست ها كه از سوي ملاكين بزرگ , بازرگانان و خانواده هاي صاحب نام بزرگ در شمال شرقي و حوزه اقيانوس اطلس حمايت مي شدند و هوادار يك دولت مردمي نيرومند بودند.

حزب جمهوري خواه دموكرات كه پايه گذار آن

« توماس جفرسون» از سوي كشاورزان ، خرده مالكان ، كارگران و اقشار متوسط به پايين حمايت مي شد . اين حزب هوادار راي گيري ،قدرت غير متمركز و ساير ايدهاي يك دولت مردمي بود .

فدراليست ها اولين و دومين رياست جمهوري را از آن خود كردند ولي به علت تشكيلات محدود در دوره هاي بعدي شكست خوردند و ازبين رفتند .

بعد از آن در يك دوره كوتاه هنگام رياست جمهوري جيمز مونروئه و جان كوئينسي آدامز سيستم تك حزبي در آمريكا حاكم شد تا دهه 1830 كه دوباره سيستم دو حزبي پياده شد.

دوران 1860-1830 :

دراين دوران دو حزب بزرگ در سطح ملي با يكديگر رقابت كردند كه اين احزاب حزب دموكرات و حزب ويگر نام داشتند .

حزب ويگز از طرف هنري كلي ودانيل وبستر رهبري مي شد به دنبال نزاع برسر برده داري در دهه 1850 دوره دوم رقابت حزبي نيز تمام شد .موضوع برده داري توام احزاب قدرتمند آنروز را از ميان برد در نتيجه حزب هاي اقليت در برهه كوتاهي درآن زمان فعاليت كردند.

دوران 1860 - تا امروز  :

در پي پيروزي آبراهام لينكلن و پيروزي حزب جمهوري خواه اين دوره سوم شروع شد كه از آن با نام دوره مدرن ياد مي شود كه خود به چهار مرحله تقسيم مي شود  .

مرحله اول 1896-1860  

مرحله دوم 1913-1896   

مرحله سوم  1932-1913

مرحله چهارم  1933 تا كنون

 

مرحله 1896-1860 :

انتخابات 1860 با حضور چهار نامزد باعث شد كه سيستم حزبي سه ده قبل شكسته شود و ابراهام لينكلن نامزد حزب تازه تاسيس جمهوري خواه با كسب اكثريت آرا الكترال و 9/39 در صد آرا عمومي ريس جمهور شد . به دنبال پيروزي شمال بر جنوب به رهبري ليكلن در جنگ هاي داخلي باعث شد كه مردم حزب جمهوري خواه را يك حزب موفق و وطن پرست سازنده و مخالف برده داري بدانند. برداشت عمومي بر اين بود كه جمهوري خواهان هوادار بازرگاني و منافع ملاكين هستند .هواداران اين حزب در شمال شرقي وشمال غرب بودند و هواداران حزب دوكرات در ميا ن كاتوليك هاي شمال و در جنوب بودند .تا انتخابات 1896 جمهوري خواهان تا شش دوره پيروز بودند كه در اين دوره مك كينلي با راي قاطع پيروز شد و نامزد مشترك دموكرت و پاپيوليست شكست خورد.

1913-1896

در اين دوره حزب جمهوري خواه در سه انتخابات پي در پي پيروز شد ولي در انتخابات 1912 حزب پيشرو به رهبري تئودر روزولت از آن انشعاب كرد و اين ام موجب شد تا وودرو ويلسون نامزد دموكرات ها در انتخابات پيروز شود و برتتري جمهوري خواهان بعد از 52 سال به پايان رسيد يعني از 1860 تا 1912

1932-1913

در اين دوره حزب دموكرات در سالهاي 1921-1913 وحزب جمهوري خواه در سالهاي 1932-1922 رياست جمهوري را در اختيار داشتند

1933  - تاامروز

با پيروزي فرانكلين روزولت در انتخابات 1932 چهارمين دوره نيز شروع مي شود كه اين دوره تا امروز نيز ادامه دارد در اين دوره به جز سال هاي 1932تا 1951 كه برتري باحزب دموكرات بود و رزولت توانست به تنهايي چهار دوره را از ان خود كند به تناوب هركدام از احزاب در انتخابات رياست جمهوري و كنگره پيروز شدند .

حزب دموكرا ت : اين حزب يكي از دو حزب نيرومند در آمريكا است .

پيشينه اين حزب ريشه در حزب جمهوري خواه دموكرات دارد در اواخر قرن هجدهم .اين حزب به عنوان حزب مخالف فدراليست ها توسط توماس جفرسون و جيمز مديسون تاسيس شد . هوداران خود را جمهوري خوا ه مي ناميدند تا حمايت خود را از انقلاب فرانسه اعلام كنند .و پسوند دموكرات نيز به عنوان مردمي بودن به اين نام افزوده شد . اين حزب خواستار محدوديت قدرت حكومت فدرال به منظور حفظ آزادي فردي بود . با به قدرت رسيدن اندرو جكسون در سال 1828 نام جمهوري خواه از حزب برداشته شد و حزب با نام رسمس دموكرات در صحنه هاي سياسي به فعاليت ادامه داد . هواداران اين حزب از ميان كشاورزان خرده پا وخرده مالكين و طبقه متوسط پايين شهري بودند كه بخاطر آرمان دموكراسي مشاركتي جفرسون جذب اين حزب شده بودند.

درسال 1928 , همزمان با به قدرت رسيدن جكسون و تغير نام حزب به دموكرات حزب جنبش جديدي را پيدا كرد و باعث شد تا پايگاه حزب در ميان مردم افزايش يابد . و دليل ديگر اين بود كه جكسون در يك خانواده فقير جنوب به دنيا آمده بود و اين باعث شده بود كه او به شدت مدافع آزادي هاي فردي باشد و صداي او بازتاب خواسته هاي فقرا در دولت تلقي مي شد . از همان زمان بود كه حزب دموكرات بتدريج در ايالت هاي جنوبي وجنوب غربي نفوذ پيدا كرد و پايگاه اجتماعي وسيعي درميان اهلي جنوب يافت و منافع ان نيز با منافع مالكين كشتزار هاي پنبه وبرده داري گره خورد . در جنگ هاي داخلي آمريكا در سالهاي 1865-1861 هواداران حزب دموكرات از هواداران جمهوري خواه صنعتي وبازرگاني شمال شكست خوردند ودر جنوب برده داري جاي خود را به كشت سهم بندي شده پنبه داد اين گروه كوشش هاي زيادي كردند در دور نگه داشتن جمعيت عظيم سياه پوستان از مشاركت در سياست . و دژ محكمي براي دموكرات شد و سناتور ها ونمايندگاني غير ليبرال را برگزيد . در ايالتهاي ساحل شمال شرقي تغييرات اقتصادي واجتماعي بين سال هاي 1920-1865 حاصل شد و اين امر باعث شد كه چيزي حدود سي ميليون مهاجر به آمريكا بيايد كه هم زمان شد با رشد سريع صنعت وشهر نشيني . حزب دموكرات اين گروه هاي تازه وارد را كه شامل ايرلندي ها لهستاني ها , ايتاليائي ها , كاتوليك ها و يهوديان بودند به خود جذب كرد و توانست پايگاهي را در شمال نيز به دست آورد .اين امر با انتخاب فرانكلين د روزولت در سالهاي ركود بزرگ دهه 1930 تقويت شد .

در اين دوران حزب دموكرات با پيشبرد طرح اصلاحاتي خود به نام <برنامه نوين> به ترميم اقتصاد و كم كردن مشكلات گروه هاي اسيب پذير و كم در آمد پرداخت . اجراي اين برنامه چنان پشتيباني گسترده اي را براي حزب به ارمغان آورد كه حتي در كنگره نيز به حزب برتر تبديل شدند و سي شش سال كنگره را و بيست هشت سال رياست جمهوري را بدست داشتند . در اين دوران ليبراليسم به انديشه مسلط در آمريكا تبديل شد و دموكرات ها توانستند ائتلاف هاي بزرگي را ميان گروه هاي كارگري و قومي ونژادي به وجود آورند و رهبران اتحاديه هاي كارگري را ترغيب كنند تا به نفع آنها رائ دهند . انان نيز متقابلا كمك هايي در امور رفاهي و استخدام و قرار داد ها عرضه كردند. دموكرات ها به عنوان حزب حامي كارگران شناخته شدند.

اما حزب دموكرات همواره يك حزب واحد و يك پارچه نبوده است كه اختلاف هاي بزگي ميان آنها به وجود آمده است مه مي توان به اين اختلاف اشاره كرد كه ميان محفظه كاران و ليبرال هاي شمال شرقي بروز كرده است .

شكاف ميان اين جناح ها در دهه 1960 كه دموكراتهاي شمالي رهبري حكومت فدرال را به عهده داشتند براي انجام اصلاحا تي در زمينه حقوق ردي فشار مي آوردند كه آنها خواهان عدم جدايي سياهان از سفيد پوستان بودند كه اين امر در دوره رياست جمهوري كندي و جانسون مايه اختلاف شديدي ميان دموكرات هاي شمالي و دموكرات هاي واپس گرا و نژاد پرست ايالت هاي جنوبي شد و سفيد پوستان ايالت هاي جنوبي از حمايت حزب دست كشيدند و بسياري از اعضاي كنگره عليه رئيس جمهور رائ دادند. اين كار باعث شد تا شاخه جنوبي حزب جناح كنگره و شاخه شمالي جناب رئيس جمهوري نام بگيرد .در سال هاي پايان دهه 1960 كه همراه بود با سرخوردگي ليبرال هاي شمالي از مداخله نظامي در ويتنام چنان اختلاف آراء شدت گرفت كه حتي اتفاق آراء در مورد سياست خارجي نيز از هم پاشيد و تصميم حزب بر آن شد تا كوشش انجام دهد براي دموكراتيك كردن وگسترش پايگاه مردمي . پس از نزول حزب تا اواسط دهه هفتاد با پيروزي در انتخابات 1976 حزب سعي كرد كه ضمن بازسازي پايگاه مردمي خود را باز يابد .اما بحران گروگانگيري در ايران و ضعف كارتر در مديريت اين بحران حزب دوباره شكست خورد و تا دوازده سال رياست جمهوري را واگذار كرد . با پيروزي بيل كلينتون در انتخابات سال 1992 و اقدامات موفقيت آميز در زمينه مسائل اقتصادي و رفاهي با كمي تسامح مي توان اين برنامه را با برنامه نوين روزولت مقايسه كرد و دهه 1990 را مي توان دهه حزب دموكرات ناميد. حزب دموكرات دست كم از پنج جناح بزرگ تشكيل شده است كه اين جداي از گروه هايي است كه هنگام بروز مشكل سر بر مي آورند .

« مجمع دموكراتيك محافظه كار »

به عنوان يكي از جناح هاي ته مانده بسيار كمرنگي از روحيه محفظه كاري جنوبي را در خود دارد .

« آمريكايي هاي حامي اقدام دموكراتيك »

اتحادي از ليبرال هاي شمالي كه در مورد مسائل دفاعي ميانه رو هستند ودر مسائل اقتصادي و اجتماعي از برنامه هاي مداخله گرانه به سبك بنامه نوين حمايت مي كنند

« دموكراتيك دهقان - كارگر  »

متحد اين جناح ليبرال هاي راديكال ايالت هاي كشاورزي - صنعتي غرب ميانه هستند.

 « دموكرات هاي دفاعي »

يك جناح كوچكتر اما پرخاشگر تر هستند در مسائل اقتصادي و اجتماعي ليبرال هستند اما پيرو يك سياست نيرومند خارجي هستند

اخرين جناح پيرامون جسي جكسون چهره فعال سياه پوست به وجود آمد ومي كوشد تا ائتلاف تازه اي را از برخي از اقليت ها شامل سياهان ,اسپانيايي تبارها هواداران حقوق زن ، دانشجويان هواداران صلح وليبرال هاي ساكن در پيرامون شهر ها پديد آورد .

حزب جمهوري خواه :

اين حزب در اصل حزب ايلت هاي صنعتي و ثروتمند شمال و پيروز در جنگ داخلي بود . آنان پشتيباني مناطق روستائي و شهر هاي كوچك غرب ميانه كه شامل نخستين جوامع پروتستان ان منطقه مي شد و نيز پشتيباني ايالت هاي كرانه اقيانوس آرام را كسب كرده و در مجموع يك حزب ائتلافي را بنا نهاده بودند . حزب جمهوري خواه از زمان تاسيس در سال 1854 تا اوايل دهه 1930 حزب برتر آمريكا به شمار مي رفت . به گونه اي كه در طول هفتاد سال از ميان پانزده رئيس جمهور ، سيزده تاي آن به حزب جمهوري خواه تعلق داشت .

جدايي روزولت باعث شد تا اين حزب طي دو ده از 1930 و1940 در سراسر آمريكا در اقليت قرار بگيرد. اما با رهبري آيزنهاور اين حزب اصلاحات اجتماعي و اقتصادي را پذيرفت و موفق شد براي دو دوره پي در پي پست رياست جمهوري را به خود اختصاص دهد .

دهه شصت دهه عقب نششيني حزب جمهوري خواه از حزب دموكرات بود ولي دهه هفتاد و هشتاد را بايد دهه هاي جمهوري خواهان ناميد . به ويژه اينكه نيكسون و ريگان به عنوان دو رئيس جمهور از حزب جمهوري خواه موفقيت هاي خوبي را در سياست خارجي آمريكا به ارمغان آوردند .

در اين حزب نيز مانند حزب دموكرات ، جناح هاي متنوعي حضور داشتند . بزگترين شكاف ها در اين حزب ميان جوامع شهر نشين پيشرفته و دانش آموخته و ثروتمند و صنعتي ساكن در ايالت هاي شمال شرقي شهر هاي در حال گسترش مناطق داخلي و كرانه اقيانوس آرام كه جمهوري خواهان " وال استريت " ناميده مي شوند از يك سو ، و جوامع روستايي ساكن شهر هاي كوچك غرب ميانه وايا لت هاي مركزي كه به اصطلاح محافظه كاران " مين استريت " ناميده مي شوند از سوي ديگر ، وجود دارد . تجسم عيني جمهوري خواهان وال استريتي دوايت ايزنهاور و نلسون راكفلر هستند كه اساسا ميانه رو و هوادار جلب رضايت همگان بودند . اين جناح با اجراي برنامه هاي رفاهي موافقت مي كرد ،در مسائل اجتماعي اهل تسامح و در سياست خارجي انترناسيوناليست بود و در درون آمريكا هم سياست اقتصادي " كينز " مابانه و احتياط آميزي را اجرا مي كرد . اين جناح در ميا سالهاي 1940 تا 1956افرادي از جناح خود را به عنوان نامزد رياست جمهوري معرفي كردند و در نتيجه به عنوان جناح رياست جمهوري حزب جمهوري خواه معروف شدند.

جمهوري خواهان مين استريت در فلسفه خود بسيار سنتي تر ازجناح وال استريتي هستند و آنها به باور هاي خود مبني بر عدم مداخله دولت در فعاليت هاي بخش خصوصي به شدت پاي بند هستند و براي دولت تنها نقش كوچكي در مسائل اقتصادي قائل مي باشند ، از نظر اجتماعي به خانواده و شعارهاي پروتستاني اهميت فراوان مي دهند . و در سياست خارجي هودار