صفحه اصلی ارسال مطالب دیدگاه کاربران عضویت در سایت

اخبار

جستجو در سایت

 

تاریخ دریافت  27/12/85                                                                                    تاریخ  انتشار در سایت   1/1/86

 
     
 
 

آهنگ نظامی شدن جهان :

منبع مطلب : مصاحبه جواد کرمی ، روزنامه ایران    

ارسالی توسط : بهنام سالانی  bahnam405@yahoo.com

آقای دکتر بهادر امینیان عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین در مصاحبه‌ای به تحلیل و بررسی تحولات تسلیحانی جهان پرداخته است. به اعتقاد وی، امروزه کشورها احساس می‌کنند برای حفظ امنیت باید خودکفا باشند تا در مسیر استقلال روی پای خودشان بایستند. پس راه چاره را در این می‌بینند که روی نیروی نظامی‌شان سرمایه‌گذاری کنند. دسته دومی از کشورها هم هستند که معتقدند با استفاده از سخت‌افزار نظامی وجهه بین‌المللی پیدا می‌کنند. به اعتقاد دکتر امینیان در گذشته تصور می‌شد که می‌توان با تکنولوژی پیشرفته و قدرت نیروی هوایی مسائل جنگ را حل کرد، ولی جنگ‌های کنونی این پیش‌فرض‌ها را تغییر داد به طوری که تحلیل‌گران به این نتیجه رسیدند که با توجه به نوع جنگ‌های آینده باید بر نامه‌ریزی‌های جدید در خصوص مناقشات صورت گیرد .;

همه ملت ها در رسیدن به این آرزو بى تاب بودندکه جهان پس از جنگ سرد، سوداى مسلح شدن و نظامى گرى را رها خواهد کرد و هزاره سوم با افکار خوش رقابت اقتصادى و توسعه و رفاه آغاز خواهد شد.سال هاى واپسین قرن بیستم را با این امیدها و آرمان ها سپرى کردیم و درست هنگامى که زنگ آغاز اقتصادى شدن جهان در گوش ها طنین انداخته بود، یکباره ورق برگشت.با وقوع فاجعه ۱۱ سپتامبر بار دیگر شاهد عقبگرد جهان به سوى مرزهاى نظامى گرى شدیم. سیر مسلح شدن جهان با آتش دو جنگ بزرگى که آمریکا در قلب جها (خاورمیانه) افروخت شتابى دو چندان گرفت.به گونه اى که اکنون ده ها پروژه بزرگ رقابت هاى موشکى و هسته اى کلید خورده است. از آزمایش هسته اى کره شمالى تا ایجاد وزارت دفاع ژاپن، از آزمایش هاى فضایى چین تا تحرکات هسته اى اسرائیل در خاورمیانه؛ همگى قطعات پازل بزرگ نظامى شدن جهان هستند .

براى ارائه تصویرى واقع بینانه از سیماى نظامى جهان در گفت وگویى با دکتر بهادر امینیان، عضو هیأت علمى دانشگاه امام حسین(ع) کوشیدیم به تحلیل و بررسى این تحولات بپردازیم.

آیا در شرایط کنونى، جهان پس از وقفه اى کوتاه پس از جنگ سرد و دوران نظام دو قطبى، دوباره به سمت میلیتاریزه شدن و نظامى شدن در حرکت است؟

مهمترین معیار تحلیلگران براى تشخیص و تبیین سمت و سوى مسائل جهانى «ساختار نظام بین الملل» است که به واسطه آن معیارها مى توان شکل گیرى، نوع و میزان تخاصمات و یا شدت تعاملات میان کشورها را مشخص کرد. به تعبیر دیگر این ساختار نظام بین الملل است که مشخص مى کند که کشورها تا چه میزان مى توانند با هم روابط خصمانه یا دوستانه داشته باشند.به عنوان مثال در یک نظام دو قطبى، روابط میان کشورها تحت تاثیر ساختار نظام دو قطبى است.

عامل دیگرى که در نوع تعامل کشورها تاثیرگذار است، تکنولوژى در دسترس کشورهاست.

به طور مثال اگر کشورها از تکنولوژى برتر نظامى برخوردار و یا مجهز به انواع سلاح ها باشند، مى توانند آهنگ روابط شان را تندتر و خصمانه تر کنند یا بالعکس نوعى بازدارندگى ایجاد کنند.

در دوران جدید به نظر مى رسد این دو عامل مهم دستخوش تحول شده و با فروپاشى نظام دوقطبى شاهد دوران گذارى هستیم که تا امروز هم ادامه دارد که در آن روابط میان کشورها، هنوز به طور جدى شکل نگرفته و ساختارى منسجم و گسترده بر روابط کشورها حاکم نشده است.

این وضع موجب مى شود که مسائل ملى بر روابط میان کشورها تاثیر بیشترى بگذارد.

در همین راستا در دهه ۹۰، ما شاهد سر بر آوردن مخاصمات تازه میان کشورها در عرصه هاى مختلف هستیم که از آن جمله مى توان به جنگ بالکان، درگیرى هاى منطقه شبه قاره هند، جنگ آذربایجان و ارمنستان میان کشورهاى آفریقایى و یا مقابله مسلمانان و اعراب با اسرائیل اشاره کرد.

در این میان واقعه ۱۱ سپتامبر را باید نقطه عطفى در این فرایند محسوب کرد. در پى این واقعه براى نخستین بار شاهد هستیم که عوامل فروملى هم به عنوان بازیگرى موثر در تحولات جهانى نقش ایفا مى کنند.

به طورى که پس از ۱۱ سپتامبر نیروهاى ایدئولوژیک و اسلامى به عنوان عوامل و بازیگران جدید مطرح شدند.

به این ترتیب بعد از فروپاشى شوروى بر پیچیدگى مسائل جهانى افزوده شده و ما با عوامل و بازیگران جدید و مسائل و جنگ هاى جدیدى مواجه هستیم که در جهت شکل گیرى ساختار جدیدى در نظام بین الملل در حرکت اند که خود همین تغییرات نیز به جنگ ها و درگیرى هاى تازه دامن مى زند.

با تغییرات ایجاد شده در کانون هاى قدرت اکنون مهمترین کانون هاى سرمایه گذارى در فعالیت هاى تسلیحاتى کدام یک از نقاط جهان هستند؟

درباره تسلیحات و برخوردهاى مسلحانه ما شاهد دو فرایند در جهان هستیم.

ابتدا، بخشى ازجهان را شاهدیم که به طور طبیعى توانسته مراحل تحول را پشت سر گذاشته و به نوعى بلوغ رسیده است و کمتر شاهد برخوردهاى نظامى در آنها هستیم مثل اروپا.

اما در بخش دیگر از دنیا که تحول جوامع به صورت طبیعى شکل نگرفته است و جوامع به صورت کاریکاتورى یا بخشى رشد کرده اند و شاهد آن هستیم که به واسطه عوامل گوناگون از قبیل مسائل قومى هویتى و یا سرزمینى که در گذشته یا نادیده گرفته مى شد یا به نوعى کنترل شده بود، درگیرى هاى تازه در این مناطق بروز کرده است. در همین بخش قاعدتا سرمایه گذارى نظامى هم بیشتر خواهد شد. از طرف دیگر، خلا قدرت در برخى از مناطق انگیزه رقابت براى سرمایه گذارى نظامى را افزایش داده است.

به عنوان مثال آمریکا با توجه به برترى نظامى خود، مى کوشد با چنگ و دندان نشان دادن و استفاده از ابزار نظامى موقعیتش را در خاورمیانه تثبیت کند. یا در منطقه خاورمیانه، اسرائیلى ها تلاش مى کنند مشکلات منطقه اى خود را توسط قدرت نظامى و تهدید به جنگ حل کنند.

درباره بازیگران درون منطقه اى مانند القاعده نیز مسئله به همین شکل است. آنها نیز تلاش مى کنند با استفاده از ابزار نظامى خودشان را تثبیت کنند. درنتیجه تحرکات این بازیگران خرد، بازیگران آن سوى دنیا مجبورند براى حفظ امنیت شان به سرمایه گذارى نظامى بیشترى دست بزنند.

به نظر مى آید در دوره جدید، عده اى از کشورهاى صاحب قدرت و تکنولوژى مثل چین، ژاپن، آلمان و حتى روسیه طرح هاى کلانى براى تغییر خط تولید اقتصادى به نظامى پیش گرفته اند ارزیابى شما از این پروسه نظامى شدن چیست؟

در ابتدا باید گفت که امنیت نخستین کار ویژه هر دولت است، یعنى هر دولتى در درجه اول باید بتواند خود را حفظ کند و به مردم کشورش تضمین حفظ تمامیت ارضى بدهد، پیش از این در نظام دو قطبى بخشى ازکشورها این ضمانت را داشتند که وقتى در چارچوب یک بلوک قرار مى گرفتند رهبر یا قواى تشکیل دهنده آن بلوک امنیت آن کشورها را تضمین مى کردند.

ولى امروزه کشورها احساس مى کنند که براى حفظ امنیت خود باید خودکفا باشند تا در مسیر استقلال روى پاى خودشان بایستند. پس راه چاره را در این مى بینند که باید بر روى نیروهاى نظامى خودشان سرمایه گذارى انجام دهند. به عنوان مثال کشور تایوان از ناحیه کشورى مثل چین که به خاک آن به عنوان یکى از استان هاى جدا شده خود نگاه مى کند همیشه احساس حمله و تجاوز مى کند، از این دست اند کشورهایى مثل کره شمالى، کره جنوبى، هند، پاکستان که مجبورند به خاطر دفاع از تضمین امنیت خود بر روى نیروهاى نظامى سرمایه گذارى کنند.

دسته دومى از کشورها نیز وجود دارند که معتقدند با استفاده از سخت افزار نظامى وجهه بین المللى پیدا مى کنند و از این طریق مى توانند منافع اقتصادى خود را دنبال کنند. به عنوان مثال ترکیه که تقریباً با بیشتر همسایگانش، البته بجز ایران، داراى مشکل است، تحلیل اش این است که براى تأمین و حفظ منافعش باید برترى نظامى داشته باشد.

کشورهایى مثل هند، چین و عربستان نیز از همین دسته اند. همچنین مى توان در این گروه به کره شمالى نیز اشاره کرد که در تلاش است تا با آزمایش هاى اخیر هسته اى از تبعات و مزیت هاى قدرت نیروى نظامیش استفاده کند.

در هرحال امروزه سرمایه گذارى در سخت افزار نظامى یک تجارت سودآور در امور نظامى است به خاطر این که مستقیما با بود و نبود جوامع در ارتباط است. جوامع هرچند فقیر هم حاضرند براى منافع ملى یا مواردى که تحت این عناوین توجیه اش مى کنند پول هزینه کنند.

چنانکه کشورى مثل پاکستان که مردمش از کمترین امکانات رفاهى نیز بهره مند نیستند، به راحتى حاضر است و یا مجبور است از پیشرفته ترین ابزار نظامى در حجم بالا بهره مند شود و منابع مالى خود را صرف هزینه هاى نظامى بکند.

بازار نظامى بازار بسیار پرسود و غیررقابتى است که کشورهاى زیادى مثل: روسیه، چین، هند و حتى کشورهاى اروپایى به این بازار چشم داشته و به هیچ وجه حاضر به ازدست دادن منافع نهفته در آن نیستند.

اتفاق دیگر درحوزه نظامى این بوده که اخیراً کشورهایى که بعد از جنگ دوم جهانى از داشتن ارتش و نظامى شدن منع شدند مثل آلمان یا ژاپن در پى افزودن قدرت نظامى به قدرت اقتصادیشان برآمده اند. فکر نمى کنید چنین تصمیمى، عرصه جهانى و روابط قدرت هاى بزرگ را دچار تحول کند؟

البته، آلمان و ژاپن دو گزینه متفاوت از یکدیگرند، ولى در بررسى هردو مى توان گفت، آنها به نوعى از داشتن نیروى نظامى تهاجمى منع شدند تا زیر چتر امنیتى آمریکا قرار بگیرند.

آمریکایى ها بلافاصله پس از جنگ جهانى دوم به این نتیجه رسیدند که نمى توانند در رقابت با شوروى از امکانى که کشورى مثل آلمان برایشان فراهم مى کند چشم پوشى کنند، به همین خاطر توافق شد تا آلمان در ساختار نظامى ناتو قرار بگیرد و درواقع این کشور نیروى نظامى خوبى را براى ناتو فراهم کند.

در هر حال توافقى که درباره آلمان و ژاپن صورت گرفت کم کم و با گذشت زمان با اشکالات مختلف روبه رو شده و اکنون به سمتى مى رویم که شاید این سیستم نقض شود.

در شرایط امروز از چند جهت ممنوعیت طولانى نظامى شدن ژاپن و آلمان درحال زوال است.

ابتدا از منظر منطق دفاعى براى مردم این کشورها آن تصمیم پذیرش ندارد. اروپایى ها درطول جنگ سرد به این نتیجه رسیدند که آمریکایى ها به راحتى منافع اروپاییها را قربانى منافع جهانى خویش مى کنند.

همین مسئله درباره ژاپن هم صدق مى کند. به عنوان مثال اگر امنیت ژاپن از طرف چین یا کره شمالى تهدید شود ضمانت صددرصدى وجود ندارد که آمریکا امنیت آنها را حفظ کند.

آلمان ها در طول جنگ سرد سال ها در خط مقدم درگیرى بودند و خوب مى دانند که آمریکا هیچگاه حاضر نمى شود در صورت بروز یک تهدید جدى موقعیتش را براى حفاظت از شهرهاى آلمان به خطر بیندازد. پس منطق دفاعى ایجاب نمى کند که کشورى دفاع از خودش را به دیگرى موکول کند.

نکته دیگر درک نوین این کشورها از پیوستگى قدرت اقتصادى و نظامى است. به این معنا آنها خود را آهسته آهسته، به عنوان یک قدرت در صحنه بین المللى مطرح مى کنند، که این قدرت ها در بسیارى از نقاط منافعشان با آمریکا هماهنگ نخواهدبود. به عنوان مثال مى توان ناهماهنگى سیاست هاى آلمان در عراق یا جنگ بالکان اشاره کرد.

آنها دریافته اند که بدون پشتوانه نظامى ادعاى داشتن قدرت بى معنا خواهدبود و اگر بخواهند حتى در سطح منطقه تبدیل به قدرتى تاثیرگذار شوند چاره اى ندارند جز این که نیروى نظامى داشته باشند. همین عامل موجب مى شود تا در عرصه هاى نظامى سرمایه گذارى کنند.

ژاپنى ها خودشان را متعهد کرده اند که بودجه نظامى شان همیشه کمتر از یک درصد GNP (تولید ناخالص ملى) باشد. ولى اگر فرض کنیم که تا همین حد هم سرمایه گذارى شده باشد، بودجه نظامى آنها رتبه سوم و یا چهارم دنیا را کسب خواهدکرد، این رقم فوق العاده حدود چهل یا پنجاه میلیارد دلار خواهدبود، که باتوجه به ظرفیت هاى این کشور درعرصه هاى مختلف تکنولوژیکى همین اقدام به راحتى مى تواند زمینه تبدیل شدن به یک قدرت نظامى خود را فراهم کنند. البته ژاپنى ها تاکنون این بودجه را به صورت هاى دیگر براى حفظ امنیت خود با پرداخت هزینه هاى نظامى آمریکایى ها یا طرق دیگر هزینه مى کردند.

آلمانى ها به گونه دیگر در سال هاى گذشته با ارائه چندطرح به همراه فرانسه سعى کردند ارتش و هویت امنیتى مستقلى براى اروپا ایجاد کنند که البته همه اینها با مخالفت آمریکا مواجه شد. تا جایى که در دهه ۹۰ رئیس جمهور وقت آمریکا در تهدیدى از آلمان خواست تا موضع خود را نسبت به آمریکا مشخص کند و تهدید به خروج نیروهاى خود از آن کشور کرد. این تهدید موجب شد طرح نظامى آلمان در آن زمان محقق نشود. اما باتوجه به تمامى جوانب مسائل دو کشور ژاپن و آلمان مى توان گفت: دو کشور شاید بالفعل درعرصه نظامى کارى نکرده باشند ولى تکنولوژى پیشرفته این امکان را به آنها مى دهد که با سوئیچ شدن و تبدیل به راحتى به صورت قدرتى نظامى درآیند.

اخیرا نشانه هایى را در گفته هاى مقام هاى ژاپن شاهد بودیم مبنى بر این که احتمالاً تولید جنگ افزارهاى پیشرفته در ژاپن در دست اقدام است ولى از آنجا که این اطلاعات به صورت خیلى محرمانه است، آمار دقیقى در دست نیست. البته ارتش هاى این دو کشور در برخى از ماموریت هاى نظامى جهانى مانند افغانستان و عراق با آمریکایى ها مشارکت داشتند که این تجربه موجب ایجاد یک سرى توانمندى جدید براى ارتش این کشورها مى شود.

افزون بر این موارد تحولات کشورهاى همسایه ژاپن مثل کره و یا ظهور «چین نظامى» این احتمال را قوت بخشیده که ژاپن در آینده به سمت تبدیل شدن به یک قطب نظامى پیش برود.

درباره قدرت نظامى چین بویژه پس از آزمایش موشکى ـ فضایى این کشور بحث هاى زیادى مطرح شده مثلا آمریکایى ها مدعى اند چین علاوه بر این پروژه ها به صورت مخفیانه، چند پروژه تسلیحاتى دیگر را در دست دارد، این ادعاها چقدر صحت دارد؟

اقدام هاى اخیر موشکى چین به نظر خیلى به سیاست هاى آمریکا در پروژه جنگ ستارگان شبیه است. پروژه اى که به اعتقاد برخى ناظران، تیر خلاصى بود بر پیکره اتحاد جماهیر شوروى، زیرا همه تلاش هایى را که شوروى براى بازدارندگى آمریکا انجام داده بود توانست خنثى کند. اکنون نیز به همین خاطر است که اروپایى ها و بقیه کشورها با طرح دفاع موشکى آمریکا خیلى مسئله دارند چون معتقدند این گونه طرح ها آنها را در مقابل آمریکا کاملا بى دفاع مى کند و آمریکا را بار دیگر در موضع برترى قرار مى دهد. پس اگر چینى ها نیز بتوانند به موفقیت هاى نظامى در عرصه فضا دست پیدا کنند به این معناست که آنها دیگر پروژه هایى مانند جنگ ستارگان را پشت سر گذاشته اند.

البته چینى ها نگاه درازمدت و با حوصله اى نسبت به مسئله کسب قدرت دارند، شعارشان این است که ما باید دوران صبر را پشت سر بگذاریم تا بتوانیم به لحاظ علمى و تکنولوژیک به پیشرفت هاى لازم برسیم. ولى آزمایشات موشکى اخیر آنها بدین معنا بود که پکن در برابر پروژه هاى آمریکایى کاملاً منفعل نشده است.

چینى ها مى دانند که منطق جنگ ستارگان یا طرح دفاع استراتژیک آمریکا بر این مبنا است که اگر ما بتوانیم دفاع موشکى مان را کامل کنیم به معناى خلع سلاح طرف یا طرف هاى مقابل است. آمریکایى ها اکنون سرمایه گذارى جدیدى در این زمینه کرده و در پى به سرانجام رساندن این طرح هستند.

پس اگر پکن هم در این طرح خلع سلاح بشود، کم کم باید پذیرفت که هیچ قدرت بازدارنده اى در مقابل آمریکا وجود ندارد. پس چین با اقدام هاى اخیر خود سعى در زیر سوال بردن هژمونى آمریکا در عرصه هاى نظامى را دارد؟

فاز جدید رقابت نظامى و تسلیحاتى که میان قدرت هاى جهانى آغاز شده چه مشخصه اى دارد و چه نسلى از تکنولوژى در این رقابت ها به کار گرفته مى شود؟

مى توان به تکنولوژى هاى نسل چهارم اشاره کردو دریافت ها و شنیده هاى ما حکایت از کاربرد سلاح هایى با انرژى متمرکز و یا آنچه آمریکایى ها در جنگ هاى اخیر آزمودند، دارد. جلوه هایى از این تکنولوژى را باز اسرائیلى ها در جنگ ۳۳ روزه نشان دادند. البته به موازات این تکنولوژى مدرن، نوع تاکتیک هاى جنگ نیز تغییر کرده است. گروه حزب الله لبنان نشان داد که چگونه مى شود به ارتش اسرائیل که یک ارتش مجهز بود آسیب رساند.

در گذشته تصور مى شد که مى توان با تکنولوژى پیشرفته و همچنین قدرت نیروى هوایى مسائل جنگ را حل کرد ولى جنگ هاى کنونى داخل عراق و جنگ ۳۳ روزه خیلى از این پیشفرض ها را تغییر داد به نحوى که تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که با توجه به نوع جنگ هاى آینده باید برنامه ریزى هاى جدید در خصوص طیف تازه مناقشات صورت بگیرد. اینگونه جنگ ها که به آنها جنگ هاى نسل سوم نیز گفته مى شود، آهسته، آهسته، جنبه هاى پوشیده خود را نمایان مى کنند.

برنامه جدید سپر موشکى آمریکا در کجاى روند برنامه هاى تسلیحاتى و نظامى جهانى قرار دارد؟

پروژه سپر موشکى از دهه۸۰ در قالب جنگ ستارگان مطرح شد. این پروژه در واقع به عنوان سپرى در برابر رسیدن موشک هاى دشمن به اهدافشان طراحى شد که بخشى از آن در فضا و با استفاده از سلاح هاى لیزرى و ماهواره ها انجام شد وبخش دیگرى از آن توسط سلاح هاى ضدموشک بر روى زمین طراحى شد که اوج این برنامه ساخت موشک پاتریوت است. هر چند موفقیت چندانى در خصوص این موشک و کارآیى آن شاهد نبوده ایم.

به عنوان مثال در جنگ اخیر لبنان استفاده اسرائیل از این سلاح ها در برابر موشک هاى حزب الله عملا کارآیى نداشت.

اکنون آمریکایى ها متعاقب خاتمه جنگ ستارگان و پس از پایان دهه۹۰ به فکر ایجاد این سپر بر سر راه کشورهایى مثل روسیه، چین و ایران افتاده اند تا براى خود تضمین امنیتى جدیدى طراحى کنند که این تلاش ها روس ها را وادار به عکس العمل کرده است، زیرا روس ها این اقدامها را در جهت خلع سلاح خود مى بینند. به اعتقاد من روس ها هر چند در عرصه تکنولوژى نوین نظامى هنوز در رده دوم قدرت هاى جهان قرار دارند ولى با گذشت زمان ناچار خواهند بود که این عقب افتادگى را در رقابت با آمریکا با سرمایه گذارى گسترده اى که در زمینه تسلیحات موشکى و نظامى دارند جبران کنند.

در مجموع به اعتقاد شما آیا ظهور قدرت هاى نظامى نوظهور منجر به از دست رفتن هژمونى قدرت آمریکا در جهان نخواهد شد؟

تصور مى کنم که اتفاق مهم ترى در شرف وقوع است. آمریکایى ها به این نتیجه رسیده اند که مفاهیم قدیمى استراتژیک که در دوران جنگ سرد کاربرد داشته است همانند مفاهیمى چون بازدارندگى یا مقابله یا ارعاب بى معنا شده اند لذا آنها به بحث ها و مفاهیم جدیدى مثل پیشدستى و پیشگیرى روى آورده اند که اجرایى کردن این مفاهیم به ابزار و منطق خاص خودش احتیاج دارد، آنها به این نتیجه رسیده اند که باید طرح هاى جدیدى ارائه کنند، مثل دکترین جدید بوش که همان جنگ پیشگیرانه است.

دکترینى که خود بحث جدید و مهمى در عرصه استراتژیک و نظامى جهان است. هر چند آمریکایى ها در این دکترین خود را مسلط مى دانند، ولى نقاط ضعف عمده اى در این دکترین جدید وجود دارد. از یک سو پیاده کردن یک دکترین نظامى خود نیازمند میدان هایى جدید و ابزارى مانند آموزش و نیروهاى جدید است و از طرف دیگر آمریکا با جنگ هاى کم شدت و نوع تازه اى از کشمکش ها روبرو است. مثل جنگ هاى افغانستان، عراق و سومالى و نمونه هایى از جنگ هاى ۳۳ روزه لبنان، که هر کدام از آنها امکانات، ابزارها و اندیشه هاى نوینى را طلب مى کنند


 

 

 

 

 

 

 

www.afkarenow.com

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلا مانع است