|
لف : جریان شناسی
سیاسی از مشروطه تا انقلاب اسلامی
ب : جریان شناسی ار
انقلاب اسلامی تا 1368
----------------------
در ايـران ، اوّليـن فـعـّاليـت هـاى سـيـاسـى بـه مـفـهـوم جـديـد،
قـبـل از مـشـروطـه وكـمـى بـعـد از آغـاز عـصـرِ نوين در غرب ، آغاز شد كه
اغلب نيز، متاءثر از فراماسونرى ، يعنى همان تشكيلات سرّىِ جاده صاف كن
استعمار بوده است ، و فراموش خانه و مجمع آدميتِ ميرزا ملكم خان ، از معروف
ترين آن به شمار مى رود. در آستانه انقلاب مشروطه نيز گـروه هـاى سـيـاسـى
ديـگـرى پـديـد آمـد، (مـانـنـد انـجـمـن مـخـفى و يا انجمن ملى ) كه به
جاى ليبراليسمِ انگليسى ، از سوسياليسم روسيه نشاءت مى گرفت .(1)
با اين وصف ، هـيـچ گـاه در ايـران قـبـل و بـعـد از مـشـروطـه ، حـزب
سـيـاسـى بـه مـعـنـاى واقـعـى آن شـكـل نـگرفته است ، بلكه عمده فعاليت
هاى سياسى در چهارچوب جريان هاى فكرى ـ سياسى زير بروز كرده اند
چپ
چـپ كـه يكى از معانى آن سوسياليست و يا كمونيست است ، سابقه اى طولانى در
تاريخ احزاب ايـران دارد. انـجـمـن مـلى كـه از گـروه هـاى سـيـاسـى قـبـل
از مـشـروطـه بـه شـمـار مـى رود، تـحـت تـاءثـيـر حـزب سوسيال دموكراتِ
قفقاز كه در جناح بلشويكِ حزب كمونيست روسيه قرار داشت ، تاءسيس شد. احـزاب
اجـتـمـاعـيـون عـامـيـون و اعـتـداليـون نـيـز از سـوسـيـاليـسـم و
كمونيسم روسى تاءثير پـذيـرفـتـنـد، امـا در اولى كـه قـائل بـه انـفـكـاك
كـامـل قـوه سـيـاسـى از قوه روحانى بودند، بـاسـوادهـاى غـرب رفـتـه يا
روشنفكران غرب زده چون تقى زاده و قوام الدوله عضويت داشتند. ولى در دومـى
كه اعتقاد به اجراى دين در جامعه داشتند، افرادى چون رهبران مشروطه عضو
بوده و يـا از آن طـرفـدارى مـى كردند. و زمانى كه اين دو حزب متلاشى شدند،
حزب كمونيست ايران بـه رهـبـرى (حـيدرخان عمواوغلو) و حزب سوسياليست (به
رهبرى سليمان ميرزا) بر بخشى از بـقـايـاى آن ها تاءسيس گرديد. كمونيست ها
در دوره رضاخان ، نه تنها اجازه فعاليت نيافتند، بـلكـه هـمـواره و بـه
ويـژه پـس از 1310 ه .ش . تـحـت تـعـقـيـب حـكـومـت قـرار گـرفـتـنـد كه
حاصل آن ، دستگيرى و زندانى شدن 53 نفر از كمونيست هاى شناخته شده به رهبرى
دكتر محمد تقى آرانى بود.(2)
مـهـم تـريـن تـشـكـل مـتعلق به چپ در دهه هاى 20 و 30، حزب توده ايران است
كه در 1320، از عـنـاصـر بـاقـى مـانـده حـزب كـمـونـيـسـت ايـران ، جـنـاح
چـپ جـنـبـش جـنـگـل ، گـروه مـوسـوم بـه 53 نفر و... تاءسيس شد. حزب توده
كه خواهان استقرار يك حكومت كـمـونيستى در ايران بود، در 1327 به علت ترور
نافرجام شاه و نسبت دادن آن به حزب ، از سـوى رژيـم تـعـطيل شد، اما مصدق ،
در دوره نخست وزيرى به آن اجازه فعّاليت داد، و خود نيز، بـه هـمـكـارى بـا
آن پرداخت . پس از كودتاى 28 مرداد 1332، حزب توده ، سركوب شد و تا
پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ، بـه عـرصـه رسـمـى فـعـاليـت هـاى حزبى درون
كشور برنگشت .(3)
سازمان چريك هاى فدايى خلق ايران ، ديگر گروه كمونيستى معروف ايران است كه
در دهه 40 و 50 ظـهـور كـرده انـتـقـاد بـه عـمـلكرد حزب توده در كودتاى 28
مرداد، و نيز انتقاد به روش مـسـالمـت آمـيز مبارزه عليه دولت ، باعث شد كه
برخى از جوانان عضو آن حزب و جبهه ملّى از آن جـدا شـونـد كه معروف ترين آن
، گروه بيژن جزنى و گروه پويان و احمدزاده بودند. اين دو كـه اوّلى بـر
خـلاف دومـى به تاءخر جنگ شهرى بر جنگ روستايى اعتقاد داشت ، در 1350 با
بـرگـزيـدن تـقـدم جـنـگ روسـتـايـى و ائتـلاف بـا هـم ، سـازمـان چريك هاى
فدايى خلق ايران
(4) را تـشـكـيـل دادنـد كـه در طـول حـيـات خـود، تـنـها
ضرباتى كوچك مانند حمله به كلانترى قلهك و ترور رئيس دادرسى ارتش را بر
رژيم وارد كردند.
اسلامى
پـيـش از دهـه 20، گروه هاى مذهبى و يا احزاب اسلامى ، در صحنه فعاليت هاى
سياسى حضور مـسـتـقـل نـداشـتـنـد، اغـلب ايـن گـروه هـا، در تشكل هاى
سياسى ديگر، چون انجمن مخفى (آية اللّه طباطبايى )، حزب اجتماعيون
اعتداليون (آية اللّه بهبهانى ) و حزب اصلاح طلب (آية اللّه مدرس ) مشغول
فعّاليت بودند. در دوره استبداد بيست ساله رضاخان ، گروه هاى اسلامى و
شخصيت هاى مـذهـبى ، مانند آية اللّه بافقى ، در جريان امر به معروف و نهى
از منكر خانواده شاه ، آية اللّه نوراللّه اصفهانى در مساءله خدمت اجبارى
طلاب و آية اللّه قمى در حادثه كشف حجاب بيش از هر كس و گروه ديگر، مورد
حمله و سركوب قرار گرفتند.(5)
بـا سـقـوط رضـاشـاه ، تـعـداد كـمـى از گـروه هـاى سـيـاسـى اسـلامـى ،
مـثل مجمع مسلمانان مجاهد(6)
(آية اللّه كاشانى ) جامعه مسلمين (فقيهى شيرازى )، انجمن تـبـليـغـات
اسـلامـى (شـهـاب پـور) و اتـحـاديـه مـسـلمـيـن ايـران (سـراج انـصـارى )
تـشـكـيـل شـدنـد كـه شـاخص ترين آن ها، فدائيان اسلام بود. اين جمعيت در
1324 از سوى سيد مجتبى ميرلوحى معروف به نواب صفوى ، موجوديت خود را اعلام
كرد. نواب كه در پى ايجاد يك حـكـومـت اسـلامى بود، نخست ، با مصدق و جبهه
ملّى همكارى كرد، ولى هنگامى كه دريافت ، جبهه مـلى بـه دنـبـال چـنـيـن
هـدفـى نـيـسـت از آن جدا شده ، به مخالفت با آن برخاست . نواب پس از
كـودتاى 28 مرداد دستگير و در 1334 ه .ش . اعدام شد. پس از آن ، فدائيان
اسلام مركزيت خود را از دست دادند اما به صورت گروه هاى كوچكِ دور از هم به
فعاليت خود ادامه دادند.
در اوايـل دهـه 40 با هدايت و راهنمايى حضرت امام خمينى (ره )، بقاياى
جمعيت فدائيان اسلام كه در بـازار تهران به صورت هياءتى مشغول مبارزه بودند
با انديشه برقرارى حكومت اسلامى مـتـحـد شـدنـد و هـياءت هاى مؤ تلفه
اسلامى را تشكيل دادند. مؤ تلفه اسلامى با اعضايى چون شـهـيـد مـطـهـرى ،
بهشتى ، باهنر، حاج مهدى عراقى ، بخارايى و... در تداوم مبارزه و گسترش
پـيـام هـاى امـام (ره ) نـقـش مـهـمى داشتند. حزب ملل اسلامى ، با هدف راه
اندازى قيام عليه رژيم پـهـلوى و بـراندازى آن ، از سوى اشخاصى چون
ابوالقاسم سرحدى زاده ، محمدكاظم موسوى بجنوردى و محمد جواد حجتى كرمانى
و... تاءسيس شد، و به مبارزه مسلحانه پرداخت ، ولى با دستگيرى اعضاى اصلى
اش در 1344، به عمر كوتاه آن خاتمه داده شد.(7)
ملى
حـزب اجـتـمـاعـيـون عـامـيـون ، كـه يـكـى از دو حـزب بـزرگ بـعـد از
انـقـلاب مـشروطه در مجلس اوّل بـود اوليـن حـزب مـلى گرا و ناسيوناليست
ايران به شمار مى رود. اين حزب ، بعدها به نـام حزب دموكرات ، به رهبرى سيد
حسن تقى زاده به فعّاليّت پرداخت و از كودتاى رضاخان حمايت ، و در تقويت و
تداوم آن تلاش كرد. حزب دموكرات ، در آستانه مجلس پنجم (1302 ه .ش .)
مـتـلاشـى شـد و جـاى خـود را بـه احـزابـى مـانـنـد حـزب تـجـدد (تـديـن
)، حـزب راديكال (داور) و حزب ترقى خواه (تقى زاده ) داد. اين احزاب ، به
ويژه حزب تجدد، نقش ويژه اى در تـغـيـيـر رژيـم قـاجـار و تـحـكـيـم رژيـم
پهلوى ايفا كردند. در دوره سلطنت رضاشاه ، از فـعـّاليـت ايـن حـزب نـيـز،
مـانـنـدِ ديـگـر احـزاب مـلى ، چـپ و گـروه هـاى اسلامى جلوگيرى به عمل
آمد.(8)
در فـضـاى بـاز سياسى نسبى در اوايل دهه 20، گروه هاى سياسى ناسيوناليستِ
زيادى چون حـزب ايران (زيرك زاده )، اراده ملى (سيد ضياء)، پان ايرانيست
(پزشك پور)، دموكرات ايران (قـوام )، مـلت ايـران (فـروهـر) و جـبـهـه مـلى
(مـصـدق ) شـكـل گـرفـت كـه جـبـهـه مـلى ، مـعروف ترين و مشهورترين آن ها
بود. جبهه ملى در 1328 با گـردآمـدن چـنـد گـروه و حزب سياسى ، موجوديت خود
را اعلام نمود و ملى كردن صنعت نفت را مهم تـريـن بـرنامه خود قرار داد.
سرانجام ، جبهه ملى با حمايت افكار عمومى و گروه ها و شخصيت هـاى اسـلامـى
، بـه ويـژه آيـة اللّه كـاشـانى قانون ملى شدن صنعت نفت را در مجلس تصويب
و بـراى اجـراى آن ، مـصدق به سمت نخست وزيرى منصوب شد. با سقوط دولت مصدق
، جبهه ملى مـورد سـركـوب رژيـم كـودتـا قـرار گـرفـت و فـعـاليـت هـايـش
تـا 1339 تعطيل گرديد.(9)
در 1339، جـبـهـه مـلّى بـا برنامه هاى جديد و با چراغ سبز مصدق كه در آن
زمان در تبعيد به سـر مـى بـرد، بـا نام جبهه ملى دوم ، تشكيل شد و در فضاى
تازه اى كه شاه بر اساس فشار آمـريـكـا (دكـتـريـن كـندى )(10)
ايجاد كرده بود، تا 1344 به فعاليتش ادامه داد. امّا انشعاب در آن كه نام
(نهضت آزادى ايران ) بر خود نهادند، از محبوبيت و قدرت جبهه ملى كاست .
گروه جديد، با شعار مبارزه بر اساس دين ، از سوى افرادى چون مرحوم آية
اللّه طالقانى ، مـهدى بازرگان و يداللّه سحابى پا به عرصه حيات گذاشت . با
بازگشت اختناق ، فعاليت هـاى نـهـضـت آزادى كـاهـش يافت ، در همين دوران
برخى از اعضاى آن ، سازمان مجاهدين خلق ايران (مـنـافـقـيـن فـعـلى ) را
تـاءسـيـس كردند تا مبارزه با رژيم از طريق مسلحانه امكان پذير شود.
سـازمان تا سال 1354 كه اعلام نمود، ديگر به اسلام اعتقادى ندارد، از حمايت
بيش تر گروه هـا و شـخـصـيت هاى اسلامى برخوردار بود. در مجموع ، بعد از
1344، فعّاليّت مسالمت آميز كم رنـگ جبهه ملى و نهضت آزادى و مبارزه
مسلحانه مجاهدين خلق كه هيچ گاه مورد حمايت و تاءييد امام (ره ) قرار نگرفت
، چندان كمكى به پيروزى انقلاب اسلامى نكرد.
جريان هاى ديگر سياسى
در دوره قبل از انقلاب ، در كنارِ فعاليتِ احزاب كمونيستى ، ناسيوناليستى و
اسلامى ، فعاليت هاى حزبى ذيل نيز به چشم مى خورد:
الف ـ احزاب دولتى :
براى نخستين بار، احزاب دولتى از سال 1337 از سوى رژيم براى تحكيم پايه هاى
قدرت سـلطـنـت پـهـلوى پـديـد آمـد. در اين راستا، حزب مردم به رهبرى
اسداللّه علم و حزب مليون به رهـبـرى مـنوچهر اقبال به فعّاليت پرداختند.
در 1342، حزب ايران نوين جايگزين حزب مليون شـد، و در راءس آن ، حـسـن عـلى
مـنـصـور و پـس از ترور وى ، اميرعباس هويدا قرار گرفت . در 1353 ه . ش ،
شـاه اين دو حزب را منحل و حزب رستاخيز را تاءسيس كرد و هويدا به دبير كلى
آن بـرگزيده شد. احزاب دولتى كه از انديشه باستان گرايى ، ارزش هاى
شاهنشاهى و ايده ايران شهرى دفاع مى كردند، به تشديد سلطه دولت كمك نمودند.(11)
ب ـ احزاب التقاطى :
التـقـاط به معناى تركيب دو انديشه
(12) متباين سياسى ، در تاريخ احزاب سياسى ايران سابقه
دارد. به عنوان مثال : نهضت خداپرستان سوسياليست كه به رهبرى محمد نخشب در
1324 تـشـكـيـل شـد، نـوعـى تـركـيـب اسـلام و سـوسـيـاليـسـم را عرضه كرد،
حزب اجتماعيون اعـتـداليـون نـيـز گـرايـش سوسيال دموكراسى و اسلام در كنار
هم را برگزيده بود. سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) هم به اقدام مشابهى در
1354 دست زد.
ج ـ احزاب مستقل :
تاريخ احزاب سياسى ايران نشان مى دهد كه برخى از احزاب به هيچ گرايش فكرى
پاى بند نـبـوده انـد. اگـرچـه مـواضـع حـزبـى آنـان بـه ايـن و يـا آن
گـروه ، شـبـاهـت داشـت . مثل حزب دموكرات ايران كه در 1325 ه .ش . به
رهبرى احمد قوام پديد آمد و بيش تر به كسب قـدرت سـيـاسـى مـى انـديـشـيـد.
يا حزب زحمت كشان كه در 1330 ه . ش . توسط مظفر بقايى شـكـل گرفت و بيش تر
به دنبال آزادى بود. در حالى كه احزاب ، اغلب ، دستيابى به قدرت سياسى ،
مشاركت در آن يا آزادى را در چهارچوب گرايش هاى فكرى چپ كمونيسم ،
ناسيوناليسم و يا اسلام توجيه و تفسير مى كنند.(13)
جريان هاى سياسى از 68 ـ
1357
دهه اوّل پس از انقلاب اسلامى ، ظرفِ حوادث تلخ و شيرين فراوانى بود كه
متاءثر از حوادث جـهـانـى و يـا امـور سـيـاسـى داخـلى بـود. از مـهـم
تـريـن حـوادثِ سـيـاسـى دهـه اوّل انقلاب اسلامى ، ظهور و افول جريان ها،
گروه ها و جناح هاى سياسى موافق و مخالف نظام ، جـنـگ تـحـمـيـلى ، بـروز
اخـتـلاف نـظـر بـيـن نـيـروهـاى وفـادار بـه نـظـام و شـكـل گـيـرى جـنـاح
هـاى موسوم به راست و چپ ، كشف باند جنايت كار سيد مهدى هاشمى و دفاع بـدون
چـون و چراى آقاى منتظرى از آن و سرانجام استعفاى او از قائم مقامى رهبرى و
موافقت امام (ره ) با آن بود.
مواضع گروه هاى سياسى
در 1357 ه .ش ، به علت فضاى كاملا باز سياسى ناشى از پيروزى انقلاب اسلامى
، گروه هـاى سـيـاسـى فـراوان پـا بـه عـرصـه حـيـات گـذاشـتـنـد، اگـر چـه
در سـال هـاى بـعد، برخى از آنان به دلايل مختلف از بين رفتند، ولى گروه
هاى جديدى جايگزين آن هـا شـدنـد. در مـجـمـوع ، گـروه هـا، جريان ها و
جناح هاى زير از مهم ترين آنها به شمار مى روند.
نهضت آزادى ايران :
اين گروه در 1340 ه .ش .، از سوى آقايان آية اللّه طالقانى ، مهدى بازرگان
و دكتر يداللّه سـحـابـى پـايـه گـذارى شـد و چـهـار سـال بـعد، با بسته
شدن فضاى نسبتا باز سياسى ، فعّاليت آن از سوى رژيم متوقف گرديد. پس از آن
، نهضت آزادى در خارج از كشور، به ويژه در اروپـا و آمـريكا به فعّاليتش
ادامه داد. امّا در سال 1356 ه .ش . با روى كار آمدن جيمى كارتر در
امـريـكـا، در ايـران فـضـاى بـاز نـسـبـى سياسى اعلام شد و نهضت آزادى
دوباره شروع به سـازمـان دهـى خـود در داخـل كـشـور كرد و طى سال هاى 57 تا
59 نيمى از اعضاى دولت موقت و شـوراى انـقـلاب را در اخـتـيـار داشـت .
نـهـضت آزادى ، يك دهه پس از كناره گيرى از قدرت نيز، فـعـّاليـت خـود را
هـمچنان دنبال مى كرد. اين جريان ، با صدور انقلاب اسلامى ، حمايت از نهضت
هـاى آزادى بـخـش ، تـسـخـيـر لانه جاسوسى آمريكا، حكومت دينى ، ادامه جنگ
و ولايت مطلقه فقيه مـخـالف بـوده ، بـه مـبـارزه بـا پـديده تهاجم فرهنگى
(14) اعتقادى ندارد. آنان به اسـتـراتـژى گـام به گام نه
انقلابى و ليبراليزه كردن اقتصاد ايمان دارند و به طور كلى نسبت به غرب خوش
بين اند.(15)
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى :
مجاهدين انقلاب ، از اعضاى فعال اسلام گراى جدا شده از سازمان مجاهدين خلق
ايران (منافقين ) و هـفـت گـروه چـريـكـى مـسـلمان باقى مانده از رژيم
پهلوى تاءسيس شد. اين گروه ها كه عبارت بـودنـد از: امـت واحده ، توحيدى
بدر، توحيدى صف ، فلاح ، خلق ، منصورون و موحدون از سوى افـرادى چون بهزاد
نبوى ، محمد سلامتى ، محسن آرمين ، هاشم آغاجرى ، مصطفى تاج زاده و سعيد
حـجـاريـان گـرد هـم آمـده و در 1357 ه .ش . سـازمـان فـوق را تـشـكـيـل
دادنـد كـه قـبـل از تـاءسـيـس حـزب جـمـهـورى اسـلامـى ، ايـن سـازمـان ،
مـهـم تـريـن و فعال ترين تشكل سياسى مدافع انقلاب اسلامى به شمار مى رفت ،
و پس از آن نيز، علاوه بر فعاليت مستقل سياسى و اجتماعى ، با حزب جمهورى
اسلامى همكارى مى كرد. سازمان ادعا مى كند كـه اعـضـاى آن در سـركـوب گـروه
فرقان ، مبارزه با ضد انقلاب ، تاءسيس و اداره برخى از نهادهاى انقلابى ،
نقش مؤ ثر داشته اند.
پـس از تـاءسـيـس سـازمـان و به تقاضاى مؤ سسان آن ، امام (ره ) آقاى راستى
كاشانى را به عنوان نماينده خود در سازمان تعيين كرد، ولى به سرعت در درون
سازمان اختلاف افتاد و اعضاى آن بـه سـه گـرايـش راسـت ، مـيـانـه و چـپ
مـنـشعب شدند. اين امر، موجب گرديد كه آقاى راستى كـاشـانـى در 1365 ه .ش
. از سـمت نمايندگى امام (ره ) استعفا دهد و سازمان نيز به تقاضاى ايـشـان
و از سـوى امـام (ره ) مـنحل شود. با ارتحال امام (ره ) و در 1370 ه .ش .
جناح چپ سازمانِ مـنـحـل شـده مـجـاهـديـن انـقـلاب اسـلامى ، مجددا سازمان
را با رنگ و بوى جديد و آرمان هاى تازه تاءسيس كرد.(16)
حزب جمهورى اسلامى :
ايـن حـزب در 1360 ه .ش . بـا اجـازه امـام (ره ) تـاءسـيـس شـد. اعضاى
هياءت مؤ سس آن ، شهيد بـهـشتى ، شهيد باهنر، مقام معظم رهبرى ، هاشمى
رفسنجانى و موسوى اردبيلى بودند. هدف از تـاءسـيـس حـزب ، پـاسـدارى از
دسـتاوردهاى انقلاب اسلامى ، مبارزه با ضد انقلاب ، گسترش آگـاهـى هاى
انقلابى ، تربيت كادرهاى فعال براى اداره كشور و... اعلام گرديد. حزب از
همان سـال تـاءسـيـس ، در سـازمان دهى و آموزش ، دچار ضعف ، و از اختلاف
اعضا درباره مسائلى چون انطباق يا عدم انطباق اصلاحات ارضى و قانون كار با
اسلام ، و نيز دامنه اختيارات ولى فقيه در رنـج بـود. اوج ايـن اختلاف در
زمينه امور اقتصادى بروز كرد كه بر اساس آن ، برخى به اقـتـصاد بسته و
دولتى و برخى به اقتصاد بازار آزاد اعتقاد داشتند. به هر روى ، اين اختلاف
نـظـرهـا از يـك سـو زمـيـنـه هـاى انـحلال حزب در 1366 ه .ش . و از سوى
ديگر، بسترهاى آغاز شكل گيرى جناح چپ و راست را فراهم آورد.(17)
جامعه روحانيت مبارز:
روحـانـيـت ، قـيـام 15 خـرداد 1342 ه .ش . را رهبرى كرد و پس از آن
،يگانه هدايت گر مردم به سوى حكومت دينى بود، اما حوادث 1356 ه .ش . بيش
از گذشته روحانيت را به ضرورت ايجاد يـك تشكل منسجم تر براى سازمان بخشيدن
به حركت مردم واقف كرد. در پى آن ، جامعه روحانيت مـبـارز بـه پـيـشـقـدمـى
شـهـيـد بـهـشـتـى بـه وجـود آمـد و سـال هـاى پـس از انـقـلاب اسـلامـى
، نـقـش مـهـمـّى در اداره جـامـعـه بـر عـهـده داشـت . بـا تـشـكيل حزب
جمهورى اسلامى به همكارى با آن پرداخت و با بروز اختلاف در آن ، به فعاليت
مـستقل روى آورد. جامعه روحانيت ، با اختيارات فراقانونى ولى فقيه ، با
ايده حق حاكميتِ ناشى از خـدا، فـعـاليت احزاب در چهارچوب موازين شرع و
سياست هاى كلى ترسيم شده از سوى ولى فـقـيـه ، خـصـوصـى سازى ، كنترل دولتى
فعاليت هاى فرهنگى و اقتصاد بازار، موافق و با مـذاكره با آمريكا، تهاجم
فرهنگى ، اولويت دادن به رشد اقتصادى ، نقش مسلط اقتصادى دولت مخالف است
.(18)
شكل گيرى جناح بندى جديد
انـديـشه جناحى و جناح بندى
(19) از 1374 ه .ش . رسميت يافت ، ولى ريشه هاى آن بـه
1357 ه .ش . و تـحولات پس از آن برمى گردد. و در اين راستا، تنها به مجمع
روحانيون مبارز ـ نه جامعه روحانيت مبارز كه قبل از اين ، بدان اشاره شد ـ
مى پردازيم :
جـنـاح مـوسـوم بـه چـپ كـه مـهـم ترين مصداق آن ، مجمع روحانيون مبارز است
، ريشه در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ، حزب جمهورى اسلامى و جامعه
روحانيت مبارز دارد، و بعد از فرار بنى صـدر و بـا روى كـار آمـدن شـهـيد
رجايى به عنوان رئيس جمهور و شهيد باهنر به عنوان نخست وزيـر و سـرانـجـام
اسـتـقرار طولانى دولت ميرحسين موسوى ، در صحنه سياسى كشور، حضور فـعـّال
پـيـدا كـرد. بـنابراين ، جناح مذكور از 1360 ه .ش . تا 1368 ه .ش . قدرت
را در دست داشت و در اين دوره ، در مجلس اوّل ، دوم و سوم اكثريت و قوه
قضائيه و اجرائيه را در اختيار داشت ، ولى پـس از شـكـسـت در انـتـخـابـات
مـجـلس چـهـارم ، بـه سـيـاسـت صـبـر و انـتـظـار روى آورد.(20)
البته به طور دقيق ، 1363 ه .ش . نقطه ظهور روز به روز جناح چپ است كه در
دفاع از سلطه دولت در امور اقتصادى پديد آمد، ولى 1366 ه .ش . را مى توان
، آغاز رسميت يافتن چپ دانست ؛ زيـرا در ايـن سـال ، بـا اجـازه امـام (ره
) حـزب جـمـهـورى اسـلامـى مـنـحـل شـد و بـديـن وسـيـله ، جـامـعـه
روحـانـيـت بـه عـنـوان تـنـهـا تـشـكـل روحـانـى وفـادار بـه نظام درآمد،
اما در پى بروز اختلاف در بين اعضاى جامعه روحانيت دربـاره امـورى چـون :
جـايـگـاه راءى مـردم در مـبانى نظام ، اختيارات دولت و وظايف ولى فقيه ،
آقـايـان دعايى ، جلالى خمينى و كروبى از شوراى مركزى آن استعفا كردند، و
اين نشان از به اوج رسـيـدن اخـتـلافات داشت . اين اختلافات به امام (ره )
منعكس شد، و ايشان نيز براى خاتمه دادن بـه ايـن غـائله ، اجـازه داد تـا
تـشـكـل جـديـدى بـه نـام مـجـمـع روحـانـيـون مـبـارز شكل گيرد.(21)
در شوراى مركزى مجمع روحانيون مبارز، روحانيانى مانند توسلى ، خاتمى ،
دعائى ، رحمانى ، ولايـى ، غفارى ، صانعى ، بيات ، انصارى ، موسوى خوئينى
ها، محتشمى پور، جلالى خمينى ، امـام جـمـارانى ، خلخالى گيوى ، موسوى لارى
و... عضويت داشته و دارند و روحانيانى چون آية اللّه يـوسـف صـانـعـى ، آية
اللّه موسوى اردبيلى و آية اللّه موسوى بجنوردى به آن گرايش دارنـد و از
ديـدگـاه هـاى آن دفـاع مـى كـنـنـد. دبـيـر كـل مـجـمـع ، مـهـدى كروبى و
سخنگوى آن رسـول مـنتجب نيا است . روزنامه سلام ، ارگان رسمى آن به شمار مى
آمد.(22)
شرط عـضـويـت در مـجـمـع داشتن تحصيلات علوم دينى ، تقوى و حسن شهرت و
التزام عملى به ولايت فقيه و مقررات نظام جمهورى اسلامى بوده و هست .(23)
جناح مذكور به جناح چپ سنّتى معروف است و با جناح چپ مدرن كه همزمان با روى
كار آمدن آقاى خـاتـمى در صحنه سياسى كشور فعّال شد، كمى تفاوت دارد. يكى
از اين تفاوت ها آن است كه چـپ سـنـّتـى بـا دولتى كردن اقتصاد، ـ و چپ
مدرن بيش تر با خصوصى سازى اقتصاد موافق اسـت . در مـجـمـوع ، چـپ سـنـّتى
، از يك سو اصول گرا، غرب ستيز و تندرو بود، به اقتصاد دولتـى ايـمـان
داشـت ، نـسـبـت بـه تـهـاجـم فـرهـنـگـى عـكـس العـمـل تـنـد نـشـان مـى
داد، بـا فـعـاليـت سـيـاسـى اپـوزيـسـيـون بـه ويـژه ليبرال ها مخالفت مى
نمود، دخالت مستقيم دولت در امور اقتصاد را مى پذيرفت ، در اقتصاد بر
عـنـصـر عـدالت تاءكيد مى ورزيد، بين حكومت اسلامى و دموكراسى تضادى نمى
ديد، از صدور انـقلاب دفاع مى نمود، با مذاكره با آمريكا، خصوصى سازى ،
آزادسازى اقتصاد، اولويت رشد اقـتـصـادى و اقـتـصـاد بـازار آزاد مـخـالفـت
مـى كـرد، و از سـوى ديـگـر بـا تـبـادل فـرهـنـگـى ، نـظـارت دولت در
امـور فـرهـنـگـى ، خودكفايى اقتصادى به جاى توسعه صادرات و اولويت بخشى به
عدالت اجتماعى موافق بود.(24)
منتظرى و باند مهدى هاشمى
جريان سيد مهدى هاشمى و عزل آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى ، دو مساءله
مرتبط به هم است كه منشاء تحولات مهمى در تاريخ انقلاب اسلامى شده است .
در 1365 ه .ش . وزارت اطـلاعـات ، يـك خـانـه تـيـمـى مـمـلو از وسـايل
جعل اسناد، موادمنفجره ، اسناد محرمانه ، مهمات ، ترياك ، پودر سرطان زا
و... كشف كرد و مـشـخـص گـرديد كه سيد مهدى هاشمى ، با اين خانه تيمى
مرتبط است . پيش از اين ، او به عنوان مسؤ ول نهضت هاى سپاه شناخته مى شد.
و نفوذ وى و همفكرانش در دستگاه هاى مختلف ، آن هم در پـنـاه حـمـايـت
آقـاى مـنـتـظـرى بـر كـسـى پـوشـيـده نـبـود. پـس از انـحـلال واحـد
نـهـضـت هـا در اسـاسـنـامه جديد سپاه ، سيد مهدى هاشمى به استناد حكمى از
آقاى مـنـتـظرى به فعّاليت خود در اين زمينه ادامه داد و خانه تيمى نيز در
راستاى انجام اين ماءموريت بود.(25)
بـا كشفِ خانه تيمى و دستگيرى سيد مهدى هاشمى و باند او، واكنش هاى تند و
حمايت هاى شديد آقـاى مـنتظرى از او آغاز شد. با وجود اعترافات سيد مهدى
هاشمى و باند او، و اقدامات متعدّد امام (ره ) براى آگاه كردن آقاى منتظرى
به جنايات آن ها و نيز، بازداشتن وى از دفاع از اين باند، آقاى منتظرى با
نامه پراكنى ، اعتصاب ، موضع گيرى عليه نظام و همچنين ، بر عهده گرفتن مـسؤ
وليت كارهاى سيد مهدى هاشمى ، سعى در نجات او داشت ، امّا قاطعيت امام (ره
) براى افشاى باند، راه را بر همه اقدامات جهت نجات وى بست . سرانجام
دادگاه پس از بررسى و ثبوت اين اتـهـامـات 1. سـازمـان دهـى و رهـبـرى گروه
هاى ترور و آدم ربايى 2. تاءسيس سپاه خودمختار لنـجـان سـفلى و تغذيه
تسليحاتى آن 3. خارج نمودن و جاسازى بيش از 280 قبضه سلاح و مقدار زيادى
مهمات 4. ايجاد شبكه نفوذ در ارگان ها و سرقت اسناد و اخبار و اطلاعات طبقه
بندى شده 5. منحرف كردن جوانان از طريق ايجاد شبكه انحراف 6. نشر اكاذيب و
تضعيف نظام . وى را بـه عـنـوان مـفـسـد و مـحـارب بـه اعـدام مـحـكـوم
كـرد. ايـن حـكـم در 6/7/1366 ه .ش . اجـرا شد.(26)
پـس از اعـدام سـيـد مـهدى هاشمى ، آقاى منتظرى به اقدامات خود عليه نظام
ادامه داد. مثلا، وى در سـخـنـرانـى 22/11/1367 ه .ش . گـفت : دشمنان ما
در جنگ تحميلى ، بر ما پيروز شده اند. در حـالى كـه امـام (ره ) فـرمـود:
من در جنگ براى يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستم . سـرانـجـام
امـام (ره ) در پـاسـخ بـه نـامـه 6/1/1368 ه .ش . وى ، ضـمـن قـبـول
اسـتعفاى ايشان از قائم مقامى رهبرى ، او را به پاك سازى بيت خود از افراد
ناصالح و مـخـالفـيـن نـظـام دعـوت كـرد،(27)
ولى آقـاى مـنـتـظرى با انتشار كتاب خاطراتش در 1379، نشان داد به دفاع از
نظام ، اعتقادى ندارد.
|